پیشرفت، رفاه وآزادی های اجتماعی كه دركشورهای اروپایی وجود دارد و برخی از ما به آن رشگ می بریم، برخی حسرت آن را می خوریم و شماری نیز آن را نمی پسندیم، زاییده ی نبوغ كسی نیست. بلكه از پس چند صد سال تلاش انسان هایی مانند ما( نه از نژادی برتریا خونی رنگین تر) و دریك منطقه ی جغرافیایی همگون ( كه در نزدیكی آن اقوام مهاجم وجود نداشت)، در سایه ی امنیت اقتصادی، اجتماعی وسیاسی ؛ انباشت سرمایه، دانش و صنعت، بتدریج رشد كرده است. ناگفته نماند كه غارت كشورها وتمدن های قاره های دیگر ( آسیا، افریقا، بومیان استرالیا، نیوزلاند وآمریكا ) نیزدراین انباشت سرمایه برخه ی بزرگی را می سازد. دراروپا، مركانتیلیست ها، بانك داران، صاحبان صنایع، كاركنان بخش خدمات، كارمندان و دیگرشهروندان؛ مردم شهر و روستا، درپناه امنیت مرزها، درسازمان، انجمن ها و دیگرنهادهای شهری یا مدنی متمركزشدند وكم كم وگاهی ناگهانی، با قهر و انقلاب، حاكمان فئودال، اشراف، پاپ ها، كاردینال ها و نظامیان را از اریكه ی قدرت به زیر آورده و به موزه ها سپردند. راز شكوفایی و پیشرفت اروپا عمدتاً امنیت بود و دستاورد آن، حقوق مساوی شهروندان، حق تعیین سرنوشت مردم به وسیله ی مردم و در نتیجه میوه ی آن؛ آزادی و رفاه اجتماعی نسبی است كه كم و بیش در بیشتر كشورهای اروپایی به چشم می خورد.( از روی بزرگواری می توانیم از ایرادهایی كه به چنین سیستمی وارد است چشم پوشی كنیم
اما كشور ما از هزار وچهار صد سال پیش، به دلیل قرار داشتن برسرراه شرق و غرب دنیا ونیزبه واسطه ی امكانات وثروت هایی كه داشته ودارد، همیشه درمعرض هجوم بیگانگان بوده است. این هجوم ها، پیشرفت وبافت اجتماعی ـ اقتصادی تمدن ایران را درهم ریخته و اجازه نداده است كه رشد اقتصادی و قانونمندی های ویژه ی آن، درایران تحقق پذیرد. در آغاز، اسلام، فرهنگ صحرانشینان؛ احكام نجاست و طهارت، سنگسار زنان و محروم ساختن آنان از حضور فعال درجامعه، بریدن دست و دیگر احكام بدویت را با زور شمشیر و تازیانه به خورد مردم ما داد. غزنویان، سلجوقیان و ایلخان های ریز و درشت، كشتند و ویران كردند. چنگیز و جنگجویانش، فرامین یاسای چنگیزی ورسوم بیابانگردی را به ارمغان آوردند وبا شمشیر، تیر وكمان وآتش، شهرها و آبادی ها را ویران كردند، دانشمندان را به یوغ بستند و به كارگل واداشتند. درقرن شانزدهم میلادی همزمان با بسط و توسعه ی كمپانی هند شرقی انگلیس ها درشرق ایران، به شیوخ سنی مذهب صفوی ناگهان خواب نما شد كه مذهب شیعه ی دوازده امامی را مذهب رسمی ایران اعلام كنند. سربازان امام زمان با آرزوی بهشت وبهانه ی جهاد، الله اكبرگویان، با باروت و توپ هایی كه سرآنتونی شرلی و برادرش روبرت شرلی و دوازده تن انگلیسی دیگر برایشان به ارمغان آورده بودند، به جنگ برادران سنی خود و سلاطین عثمانی رفتند تا دروازه های اروپا را كه درزیرسم اسبان سپاهیان عثمانی یكی پس از دیگری، فرو می ریخت، نجات دهند. در سایه ی توجهات استعمارگران و علمای شیعه خرافات آنچنان رونق گرفت كه هنگام حمله افغان ها به اصفهان، طلبه های شیعه، نه تنها با دشمن نجنگیدند، بلكه برسراختلاف مسائل مربوط به نجاسات، اجماع و جماع با نعلین آنقدر به سرو كول هم كوبیدند تا حكومت امام زمان سقوط كرد
هیچ كشوری درجهان با ویژگی این ایران ویران نمی توان یافت. ایران تنها كشوری است در جهان كه در طول هزاروچهارصد سال (جزحكومت كوتاه صفاریان در شرق و جنوب ایران، سامانیان در خراسان و سلسله زندیه در فارس) هرگزحكومتی ایرانی؛ برخاسته از تبار و فرهنگ ایرانی نداشته است. اما زبان وفرهنگ ایرانی، با اعوجاج همچنان رشد یافته است. نگاه كنید به ترمه ی رنگارنگ برجای مانده از فرهنگ ایران در پهنه ی این ویرانه از ماوراء النهر تا دامنه های كوه های قفقاز و كرانه های خلیج فارس ؛ به معماری، به آبیاری ایران، فرش، صنایع مستظرفه، شعر، ادبیات وهنرهای دیگر. در این چهارده قرن، نه تنها مرزهای امن وانباشت سرمایه وجود نداشته، حتا حیوانات، معادن، ساختمان ها، آثارباستانی و سنگ نوشته ها نیز از حمله ی بیگانگان درامان نبوده اند. به هممین بیست وچهارسال گذشته كه خود شاهد آن بوده اید نگاه كنید. با تبعید، تحقیر، سنگسار، شكنجه، زندان وفشاردائم سعی كرده اند ما را به عقب بكشند. قوانین پیش از قرون وسطا را به مردم تحمیل كردند، اما طالبان و متحجرین وابسته نتوانستند از ایران افغانستان بسازند. در سرزمین ما به دلیل ویرانی وسیل دمادم مهاجمین، انباشتی صورت نگرفته است، اما انسان ها همچنان برای آبادی، آزادی ورهایی، صمیمانه تلاش واز خودگذشتگی می كنند، كشته می دهند و هنوز” این آسمان غم زده، غرق ستاره هاست
ازحدود صد و پنجاه سال پیش رفت وآمد ایرانیان به روسیه، تركیه واروپا افزایش یافت. بازرگانان، محصلین، مأموران دولت، از كشورهای دیگر به ویژه اروپا، خبرازآزادی و حقوق مدنی آوردند. كم كم نسیم آزادی ازشمال ایران وزیدن گرفت. بی لیاقتی شاهان وامرای قاجار، ستم گماشتگان حكومت وایادی وحقوق بگیران دولت های خارجی به ویژه روس وانگلیس، همه را به ستوه آورد. مردم از ستم و بی عدالتی دست به اعتراض زدند و خواهان تأسیس عدالتخانه شدند. درنهایت فرمان مشروطیت درسال 1285 شمسی صادر شد. در آن زمان، درایران نه شهرها گسترش واقعی یافته بودند و نه انباشت سرمایه، دانش، فن و صنعت صورت گرفته بود. نه نهادهای مدنی، انجمن ها،احزاب، سندیكاهای كارگری و سرمایه داری، اتحادیه های بانكداران و صاحبان صنایع وروزنامه های مستقل وجود داشت. علی رغم جهش های انجام شده تا به امروز، این كیفیت عدم رشد درایران هنوزهمچنان عرض اندام می كند. این همه بیانگر رازعدم رشد جنبش ملی در ایران است. درزمان انقلاب مشروطه هفتاد وپنج درصد از جمعیت ایران در ایلات و دهات زندگی می كردند و شهرها نیز در مقایسه با شهرهای اروپا، به دهات پرجمعیت میمانست
مشروطیت كه با همت روشنفكران، بازرگانان و مردم آزاده ی ایرانی بوجود آمد، چون شرط های لازم برای تحقق و پیشرفت را نداشت، از آغاز تا نابودی كامل، ضمن بدست آوردن موفقیت هایی كه برای رشد جامعه مفید بود، در تمام موارد، با موانع بزرگ روبرو شد. یك حكومت پارلمانی، با خواست شماری اندك از روشنفكران و مردمان میهن دوست و اصلاح طلب، فقط در یك شرائط استثنایی و مساعد ممكن است تحقق یابد. چنین حكومتی، تنها پس از رشد كامل شهرنشینی درتمام كشور و با تمام امكانات اقتصادی و صنعتی لازم و نیز رشد نهاد های مدنی و همچنین درك درست مردم از حقوق شهروندی، امكان پذیر است. درك درست ازحقوق شهروندی یعنی آن كه شهروند، حقوق انسانی خود را بشناسد و حق حاكمیت برسرنوشت خویش را برهمه چیز، حتا به دین ومرجع تقلید خود، مرجح و مقدم بداند. حقوق شهروندی به همه ی شهروندان، حق زندگی، حق آزادی بیان، حق ایجاد حزب واجتماعات، حق اعتراض، حق انتخاب یا عدم انتخاب عقیده، محل زندگی، كار، قوم، خدا، رییس جمهور و... وحقوق بسیار دیگری می دهد. بر اساس حق شهروندی همه ی ساكنان یك كشور، ازطریق نمایندگان و كارشناسان نماینده ی خود، قانون های زندگی شهروندی را تدوین و برای اجرا در اختیار دولت های منتخب خود می گذارند. طبیعی است كه این دولت ها و مسئولان اجرایی نیز، دوره به دوره انتخاب می شوند و موروثی نیز نمی باشند. در اینگونه قانون ها، همه ی شهروندان با هم برابرند و قانون به كسی به دلیل خانوادگی، ارثی، قبیله ای، دینی و حزبی امتیاز ویژه ای نمی دهد. البته اگر همه ی این شرط ها در كشوری، فراهم باشد، حتا در بالنده ترین وضعیت هم قرار داشته باشد، مانند فرانسه، پیش از حمله ی هیتلر، باز هم ممكن است، مجلس و حكومت دمكراسی یك شبه برچیده شود. پس عامل خارجی یا استعمار می تواند حتا نظام پابرجایی را درهم بریزد ویا از رشد باز دارد. در میهن ما از آغاز مشروطیت تا پایان و انقراض آن چنین بود. نه تنها شرط های لازم برای اسقرار مشروطیت فراهم نبود، بلكه دو قدرت خارجی بزرگ، مانند انگلیس، روس و كمی هم فرانسه، دائم در كار استقلال و دوام دمكراسی در ایران دخالت و توطئه می كردند. پس ازنخستین جنگ جهانی، آلمان و دیگر كشورهای اروپایی و پس از جنگ جهانی دوم آمریكا نیز به جمع صاحبان منافع در ایران افزوده شد
سرگذشت مشروطه درایران، دردرجه اول به دلیل نادانی، ناآگاهی و طمع پادشاهان، ازآغاز تا پایان تأسف انگیز است. نبودن شرائط مادی مناسب؛ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داخلی، بعلاوه دخالت خارجیان كه هم پول داشتند و هم قدرتی بیش از همه ی امكانات داخلی ما، سبب شده است كه شماری از هم میهنان ما حتا امروزهم به حقوق شهروندی خود آگاهی نداشته باشند و همچنان به دنبال اصلاح شیخ و تعظیم شاه باشند یا چشم به الطاف بیگانگان بدوزند! این همان فاجعه ایست كه نزدیك به دو قرن است كه ما در دور باطل آن گرفتاریم. درآغاز جنبش مشروطیت مردم از ستم شاه و درباریانش به علمای اسلام وسفارت خانه های بیگانگان پناه بردند. همین كه فرمان مشروطه صادرشد، عمال بیگانگان ومرتجعین درمجلس رودرروی فرزندان دل سوز میهن ما قرارگرفتند. شمار مشروطه خواهان راستین، چه درمجلس و چه درسطح كشور بسیاراندك بود و هرگز نیز به اكثریت نرسید. هنوز یك سال ازمشروطه نگذشته بود كه شیخ فضل الله نوری عَلم مشروعه و ولایت علمای دین را بر ضد مشروطه بلند كرد. سال بعد محمدعلی شاه با تكیه به تزار روس و با كمك كلنل لیاخوف روسی مجلس شورای ملی را به توپ بست. جمعی ازنمایندگان مردم مانند میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، ملك المتكلمین، حاج میرزا ابراهیم آقا، شیخ احمد خراسانی و... را كشت و شماری دیگر مانند علامه علی اكبردهخدا، یحیا دولت آبادی، معاضد السلطنه و... را تبعید كرد
باخارج شدن روسیه از صحنه ی رقابت استعماری درایران، از سال 1917 به بعد، انگلیس بفكر ایجاد یك دولت مركزی برای جلوگیری از خطر نفوذ بلشویسم افتاد. لرد كرزن و ژنرال آیرون ساید، رضاخان شصت تیری را برای این كار پیدا كردند و او با همكاری سید ضیاء كودتای نظامی 1299 شمسی را عملی ساخت. رضا خان كه نه مدرسه رفته بود، نه كتاب خوانده بود، تشنه ی قدرت وسلطنت طلب بود. او به عنوان یك قزاق بی سواد، وارد صحنه ی سیاست شد ودست آوردهای انقلاب مشروطه را در زیر چكمه های خود پایمال كرد. او با زور نمایندگان مجلس را به زیرزمین خانه ی خود كشید و با تهدید از آن ها تعهد گرفت تا درمجلس به پادشاهی او رأی مثبت بدهند. ( درست كمی پیش ازاین تاریخ، در تركیه نیز مصطفی كمال پاشا نامی ، برای جلوگیری از خطربلشویسم، دولت مدرن مقتدر مركزی بوجود آورد وخود را پدر ملت نامید!) رضا شاه پس از رسیدن به سلطنت نام فامیل پهلوی برخویش نهاد و خود را پدر ملت نامید! ( پهلوی گویا نام خانوادگی پدر محمود محمود تاریخ نویس معاصر ایران بوده است.) رضا خان دانشگاه ساخت، اما درس خوانده ها و دانشگاه رفته ها را زندانی كرد یا با آمپول هوا كشت. راه آهن و جاده ساخت لیكن زندان هایش در جهان بی مانند بود. روزنامه ها تعطیل، روزنامه نگاران زندانی ویا ترور شدند. نمایش سلطنت مطلقه و خیمه شب بازی، مجلس فرمایشی و انتصاب وزرای مطیع اوامر ملوكانه، در كنارآن، تا سال 1320 كه متفقین رضا شاه را به دلیل روابطی كه با هیتلر برقراركرده بود تبعید كردند، ادامه داشت. پس از حذ ف ”قدرقدرت رضاشاه كبیر! “، در ایران خلاء قدرت پدید آمد. در زمینه ی داخلی، عامل اصلی اختناق ازمیان رفته بود. درپهنه ی خارجی نیز دولت های استعماری و نیزاتحاد جماهیر شوروی، با مشكلات جنگ جهانی دست به گریبان بودند. درچنین اوضاعی، مردم ایران از جمله مشروطه خواهان، فرصت یافتند تا با آزادی نسبتاً بیشتری در انتخابات مجلس چهاردهم شركت كنند. اما همچنان حضورو نفوذ زمینداران وعوامل وابسته به استعمارگران دراین انتخابات هم چشم گیر بود. درچنین فضایی دكترمصدق، از آزادیخواهان صدرمشروطیت، وكیل اول تهران درمجلس شورایملی، با دوراندیشی، قانونی به مجلس پیشنهاد كرد كه تصویب شد. براساس این قانون؛ نخست وزیروهیچ یك ازمقامات وكارمندان مجاز نبودند، بی اجازه ی مجلس، راجع به امتیازنفت با مقامات خارجی، مذاكره كنند ویا امتیازی بدهند. متخلفین ازاین قانون ”... به حبس مجرد ازسه سال تا هشت سال و انفصال دائمی از خدمات دولتی محكوم “ می شدند
فراكسیون جنبش ملی، بخوانیم ”مشروطه خواهان“، به رهبری دكترمحمد مصدق دراردیبهشت ماه 1330 دولت ملی ”مشروطه ی سلطنتی“ را بوجود آوردند. در تاریخ ایران، این دولت (نه مجموعه ی حكومت، چون شاه و نهاد های حكومتی، متعلق به سیستم زمینداری و وابسته بودند.)، تنها دولت ملی بود كه براساس قوانین مشروطه بوجود آمده بود. خدمات این دولت ملی، هنوزدرشرائط آزاد و دمكراتیك، از لحاظ علمی دردانشگاه های ایران، مورد بررسی قرار نگرفته است. این دولت كوشید تا براساس قوانین مشروطه، شاه را از دخالت درامور اجرایی باز دارد. اما شاه كه حكومت استبدادی را از پدرش به ارث برده بود، دربرابرخواست های قانونی دولت ایستادگی كرد. دكترمصدق، پس ازپیروزی برانگلستان در شورای امنیت و دیوان داوری لاهه، چون نتوانست فرماندهی نیروهای مسلح را از شاه مستبد پس گرفته و به دولت واگذاركند، در بیست و پنجم تیرماه 1331 ازمقام نخست وزیری استعفا كرد و شاه نیز آن را پذیرفت. مردم در سراسر ایران دست به قیام های خونین زدند و سرانجام دكترمصدق را به نخست وزیری باز گرداندند وبرای اولین بار درتاریخ مشروطیت ایران، فرماندهی نیروهای مسلح به دولت واگذارشد. توطئه های مزدوران بیگانه ودولت های استعماری روزبروز عرصه را بردولت قانونی مشروطه تنگ تر می كرد. شاه كه فرزند دیكتاتوری بنام ”رضاشاه كبیر“ بود، حكومت سلطنت مشروطه، یعنی افزایش اقتدار مردم، از طریق افزایش حقوق شهروندی را برنتابید. انگلیس ها كه در ایران، به تنهایی و به كمك عوامل خود نتوانسته بودند دولت ملی و مشروطه ی دكتر مصدق را شكست دهند، با همكاری انتلیجنت سرویس و سازمان سیا به سرپرستی كرمیت روزولت آمریكایی وارد عمل شدند. آن ها با تبانی شاه و دیگرسلطنت طلبان مانند فضل الله زاهدی، آیت الله كاشانی، آیت الله بهبهانی، شمس قنات آبادی، فدائیان اسلام، زمینداران، عوامل وابسته به سفارتخانه های خارجی و سایر اوباش و مزدوران، درروز 28 مرداد سال 32 دولت قانونی دكتر مصدق را ساقط كردند. بدین سان، برای سومین و آخرین بار، مشروطه ی سلطنتی بوسیله آخرین سلطان مستبد در ایران از بین رفت. دكترمحمد مصدق نخست وزیر قانونی ایران را كه برگزیده مردم (در سی ام تیر) و نیز مجلس بود، به جرم عدم اطاعت از دست خط ”جعلی“ شاه ونیز ستیز با بیگانگان، زندانی و محاكمه كردند
سرهنگ جلیل بزرگمهر درجلد دوم كتاب ”مصدق در محكمه ی نظامی“ درصفحه ی 507 عین سخنان دكتر مصدق را در جلسه ی بیست و یكم محكمه كه روز چهارشنبه یازدهم آذرماه 1332 شمسی برگذارشد چنین نقل می كند: ”... اصول بسیاری از قانون اساسی راجع به عدم مسئولیت پادشاه و عدم مسئولیت وزرا در مقبل پادشاه و مسئولیت آنان درمقابل مجلسین هست كه من لازم می دانم عیناّ در اینجا ذكر نمایم
اصل 44 متمم قانون اساسی می گوید: ” شخص پادشاه از مسئولیت مبرا است و وزرای دولت درهرگونه امور مسئول مجلسین هستند.“ این اصل از اصل 63 قانون اساسی بلژیك است.
اصل 45 متمم : كلیه قوانین و دستخطهای پادشاه در امور مملكتی وقتی اجرا می شود كه به امضای وزیر مسئول رسیده باشد؛ ومسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزیر است.
این اصل از اصل 64 قانون اساسی بلژیك است كه دراین اصل مطرح است هیچ فرمان ودستخط شاه درامورمملكت قابل اجرا نیست مگراینكه به امضای وزیر مربوطه رسیده باشد.
واصل 67 متمم قانون اساسی بدین قرار است: درصورتی كه مجلس شورای ملی یا مجلس سنا به اكثریت تامه عدم رضایت خود را از هیئت وزراء یا وزیری اظهار نماید، آن هیئت یا آن وزیر از مقام وزارت معزول می شود. این اصول صاف و ساده و روشن مدلل می كند كه عزل وزیران با شخص پادشاه نیست. والا می باید یك چنین اصلی هم درقانون اساسی در آن قسمت كه راجع به حدود سلطنت مقرراتی وضع شده تدوین می شد. این سوء تفاهمی كه دردربار شاهنشاهی راجع به قانون حاصل شده بود، مرا برآن داشت كه بعد از وقایع روز9 اسفند* تكلیف بعضی از اصول قانون اساسی را كه مردم به آن معنای دیگری می دهند مجلس شورای ملی معلوم كند. مجلس شورای ملی هم روز 14 اسفند31 هشت نفر از اعضای خود را انتخاب نمود كه راجع به این اختلاف و رفع آن نظریات خود را اظهار نماید. هیئت مزبور در 21 اسفند 31 نظریات خود را بدین شرح اظهار نموده اند. ... نظربه اینكه موافق اصل 35 متمم قانون اساسی سلطنت ودیعه ای است كه به موهبت الهی ازطرف ملت به شخص شاه مفوّض شده و طبق اصل 44 متمم شخص پادشاه از هرگونه مسئولیت مبراست وازطرفی طبق همین اصل واصل 45 متمم اداره ی امورمملكتی به عهده ی وزرا وهیئت دولت می باشد، بدیهی است كه اداره و مسئولیت امور مملكتی اعم از كشوری و لشكری از شئون مقام شامخ سلطنت نبوده وحقوق هیئت دولت و وزیران است كه در اداره ی امور وزارتخانه های مربوط به نام اعلیحضرت همایونی سعی و كوشش در اجرای مقررات قانونیه نموده منفرداً ومشتركاً از عهده ی مسئولیت در مقابل مجلس شورای ملی برآیند. بنابراین برای اینكه این موضوع برای همیشه واضح و روشن باشد. استدعای تأیید این گزارش را از ساحت مقدس مجلس شورای ملی داریم
... فرق مشروطه و استبداد همین است كه در استبداد پادشاه می توانست صدراعظم را عزل و نصب كند و دستور هركاری را به او بدهد؛ ولی در مشروطه این كار نشدنی است. یك چنین مشروطه ای در هیچ كجای دنیا وجود ندارد. ... یك مطلب را كه باید به دادرسان محترم توضیح بدهم این است كه آنچه بنده در صلاحیت عرض كردم، این بود كه من نخست وزیرم و نخست وزیر را دادگاه نظامی نمی تواند محاكمه كند. یكی از اعتراضات دیگر من این بود كه هیئت منصفه باشد. دیگر این كه این دادگاه مطابق لایحه ای كه خود بنده تصویب كردم، تشكیل آن قانونی نیست
با فرمانی كه گماشتگان بیگانگان پس ازفرار شاه از ایران فراهم كرده بودند، كوشیدند تا دكتر مصدق را به طورغیرقانونی ازنخست وزیری بركنار كنند. همانگونه كه دكتر مصدق در محكمه استدلال كرد، دست نوشته ی شاه حتا ساختگی هم نباشد، بدون امضاء وزیر مسئولی كه نمایندگی ازمردم داشته باشد، بی ارزش است. چون دكتر مصدق به آن نوشته گردن ننهاد، با كمك بیگانگان، به زور وكودتا دست زدند. دولت قانونی مشروطه را بركنار كردند وبساط حكومت سلطنتی وابسته به بیگانگان را گستردند. محكمه ی فرمایشی و برخلاف عرف حقوقی وقانون بر پا كردند. زندان ها را از آزادگان انباشتند، خون های فراوان ریختند. امروز دیگر برهمه آشكار شده است كه كودتای 28 مرداد روزمرگ مشروطیت وآغاز دیكتاتوری سیاهی بود كه به نابودی سلطنت انجامید. چون نیك نظركرد پرخویش در آن دید! نه سلطان دست نشانده بیگانگان و نه سلطنت طلبان شرمی از كرده خود نكردند. باید به انصاف وبزرگواری وزیرخارجه پیشین آمریكا خانم اولبرایت آفرین گفت كه دست كم از مردم ایران بابت كودتایی كه كرده بودند، پوزش خواست. شایسته بود كه سلطنت طلبان هم از ارباب خود تبعیت می كردند و جانب انصاف را می گرفتند
دكترمحمد مصدق؛ نخست وزیر دولت مشروطه، در محكمه ی فرمایشی نظامی، جانانه از میراث ارزشمند انقلاب مشروطه دفاع كرد. جنازه اوهنوز هم دراسارت انیران و بیگانه پرستان است. پیروان دكتر مصدق یعنی مشروطه خواهان واقعی درآن روزگار، مانندهمه ی مشروطه خواهان تاریخ ایران، با سلطنت مطلقه مخالف بودند. آن ها، از سال 32 ببعد درفضای دیكتاتوری واختناق حكومت سلطنتی ودر زیرچنگال ساواك سلطنت خواه وابسته به بیگانگان، به تلاش های خود برای به دست آوردن حقوق شهروندی دراحزاب گوناگون ونیزبه شكل جبهه ی ملی دوم و سوم ادامه دادند، به زندان رفتند، كشته دادند، محرومیت كشیدند و تبعید شدند. در بهمن ماه 1357 با اراده ی قهرآمیزمردم ایران، بساط سلطنت مطلقه نیزبرچیده شد. مشروطه خواهان كه نزدیك به هشتاد سال با سلطنت مطلقه وسلطنت طلبان مبارزه كرده بودند، همراه با بقیه ی هم میهنان خود در بهمن ماه پنجاه و هفت، هم مشروطه وهم سلطنت را به متولیان موزه های تاریخ سپردند. سلطنت طلبان و كسانی كه شیفته ی جبروت پادشاهان هستند، باید بدانند كه سال هاست كه فرصت مشروطه خواهی را از دست داده اند. درآبان سال 57، شاه سلطنت طلبان و خانواده اش، با ثروت هایی كه از مردم ما به غارت برده بودند، ایران را رها كردند
امید مردم ایران پس از فرار شاه، آزادی، استقلال و حكومت مردم بر مردم بود. اما آقای خمینی رهبر فداییان اسلام ( شریك جرم كودتای 28 مرداد ) كه به كمك رادیوی بی بی سی و دیگررسانه های غربی، بر موج سوارشده بود به كمك برنامه ریزان حكومتش، از اعتماد مردم سوء استفاده كرده و به جای جمهوری، با امداد غیبی، جمهوری اسلامی را از صندوق بیرون آورد تا ما را به این بدبختی ها و نكبت دچار كند. مردم ما در بیست و پنج سال گذشته با پوست واستخوان خود دریافته اند، آنچه كه به ترفند آقای خمینی بوجودآمد، نه جمهوری بود ونه اسلامی. اگرحكومت اسلامی نتوانسته مردم ایران را به 1400 سال پیش بازگرداند وحكومت الهی را به آن ها تحمیل كند، طرفداران سلطنت مطلقه نیز مسلماّ نخواهند توانست مردم ما را به 2500 سال پیش بازگردانند. امروزدیگردوران سلطنتِ قبله ی عالم؛ ” ظل الله“ ونیزسلطنت ” الله“ كه فقر، گرانی، غارت مردم و ثروت های ملی، ویرانی، فحشا، فساد، بی نظمی، ستم، بی عدالتی، عدم امنیت وهزاران بدبختی دیگر برای مردم میهن ما به ارمغان آورده، بپایان رسیده است. حنای سلطنت طلبان زمینی وآسمانی دیگرپیش مردم ما رنگی ندارد. امروزایرانیان، در پی حقوق شهروندی واستقرارحاكمیت مردم می باشند