میرزا آقاخان كرمانی |
||
كه بعد از تو خیزند مردم به پای |
بترس از جهان جوی ایران خدای |
|
بگویند با ناله زیر و بم |
بنالند از دست جور و ستم |
|
همی این بر آن، آن برین برگماشت |
كه جز كشتن و بستن و درد و رنج |
|
واهریمن زشتخو حصاری |
ندانست و آزرم كس را نداشت |
|
پرستید گه گربه گاهی «ملیچ |
به كار رعیت نپرداخت هیچ |
|
كه بر تخت می زیست با عز و ناز |
درین مدت سال پنجاه باز |
|
به هر شعبه از ملك آمد كمی |
همه جان مردم از او شد غمی |
|
زبیداد او دست ها بر خدا |
خزینه تهی گشت و ملت گدا |
|
شد به باد |
همه ملك ایران از او |
|
بازگشت : به بالای صفحه
به صفحه قبل |