انقلاب مشروطيت


علی شاهنده
نقل از سایت ایران لیبرال


انقلاب مشروطيت نوزائی، رنسانس جامعه ايرانی و بزرگترين افتخار او است که با نقطه پايان گذاشتن به دوران کهن مبتنی بر روال استبدادی مطلق و گام نهادن در دنيای نو، حاکميت قانون ناشی ازاراده ملت، دگرگونی کيفی و ريشه ای درجامعه به وجودآورد که همه تندبادها وحتا توفان های سهمگينی که قدرت های بزرگ استعماری مستقيم وغيرمستقيم برانگيختند، نتوانست ريشه آن را بخشکاند و ملت ايران همواره درحال وهوای تحقق آرمان های آن زيسته و مي زيد، چنانکه دست مايه مبارزات کنونی عليه حاکميت کنونی است

هيچ پديده ای نه آنی بلکه درپروسه ای تاريخی، در زنجيره ای ازعليت، جای دارد برای گفتمان درباره هر پديده ناگزير بايد از مقطعی از اين زنجيره عليت آغازکرد

برای شناختن روند تاريخی که به انقلاب منجر شد بايد دست کم تا زمان عباس ميرزا وليعهد و قائم مقام واميرکبيرپيش برويم اما چون موضوع صحبت امروز تنها مروری کوتاه به رويداد مهم انقلاب مشروطيت است ازسال های بلافاصله پيش از انقلاب آغازمي کنم

انقلاب مشروطيت، به خلاف قيام ها و شورش های پبشين، صرفا يک انقلاب سياسی و جابه جائی قدرت فردی يا گروهی نبود بلکه انقلابی اجتماعی و فرهنگی به منظور تغيير کیفی حاکميت بود، دگرگونی آن از استبدادی به دموکراسی، انتقال آن از شاه وهمدست او شيخ به ملت. اين انقلاب رويدادی چندفرهنگی وهمچنين متاثر از خصوصيات قومی و طبقاتی (نه در محدوده مبارزه طبقاتی بلکه بيشتر همکاری بين آنها دربرابر اتحاد شاه و شيخ) بود که طبعا در جهت گيري های سياسی و دست آوردهای آن اثر گذاشتند

دراين جنبش دوگرايش اصلی عبارت بوداز:يکی، دموکراسی پارلمانی به سبک اروپائی و ديگری مجموعه ای ازتمايل های سوسيال دموکراتيک ملهم ازجمعيت های سوسيال دموکراتيک قفقاز در روسيه تزاری (حتا در ۱۹۰۵، ۱۲۸۲، «کميته سوسيال دموکرات ايران» در بادکوبه، ازايرانيان ساکن قفقاز_بازرگانان کاسب ها و پيشه وران که يا مقيم شده يا برای کسب و کار به آنجارفت وآمد داشتند وهمچنين کارگرانی که درتاسيسات نفتی کار مي کردند تشکيل شد. به ويژه آنکه در نيمه دوم قرن نوزدهم، پيوندهای تجاری وسياسی ايران با کشورهای اروپا موجب گذار هرچه افزون تر از اقتصاد معاشی به اقتصادی وابسته تر به محصولات نقدآور، و صدور مواد خام به جای مصنوعات و بهم ريختن شرايط معمولی اقتصاد روستائی و افزايش ميزان بيکاری درميان دهقانان و پيشه وران شد. هجوم آنها به مهاجرت به قفقاز و عثمانی در جستجوی کارشد. دراحصائيه ی رسمی رقم اين مهاجران درسال ۱۲۸۳شمسی نزديک پنجاه وپنج هزار نفر و سال بعد سيصد هزار نفر ثبت شده است

همچون اغلب حرکت های اجتماعی، طبقات و گروه های گوناگون با نقطه نظرهای متمايز شرکت داشتند. سه عنصراصلی آن را روشنفکران (انقلابی و اصلاح طلب، بازرگانان ترقی خواه و تعدادی روحانيان (بطورنسبی روشن بين) تشکيل مي دادند :

روشنفکران تعليم و تربيت يافتگان بر مبانی علوم جديد بودند واکثريت نزديک به اتفاق آن ها عبارت بودند از دانش آموختگان مدرسه دارالفنون که درسال ۱۲۳۰شمسی گشوده شده بود و به موجب آمار مندرج در تاريخ فرهنگ ايران ظرف چهل سال بيش از ۱۱۰۰ فارغ التحصيل به جامعه داده بود وفارغ‌التحصيلان مدرسه علوم سياسی که درسال ۱۲۷۸ تاسيس شده بود و به ماموريت های سياسی به خارج فرستاده ْشده بودند وهمچنين تحصيل کردگان فرنگ. آنها خواهان تغييراصول سياست و مروج نظام پارلمانی بودند

بازرگانان که در روابط روزافزون بازرگانی با روسيه و اروپا فعاليت اقتصادی جديدی را شروع کرده بودند خواهان دخالت و تاثيرگذاری خود در امور اقتصادی و تصميم گيری های اقتصادی کشوربودند و با تشخيص هوشيارانه مصالح و منافع خود با اصلاح طلبان در جهت مشروطه خواهی همگام شده بودند

برخی از عمامه داران نيز، تحت تاثير و تلقين روشنفکران به مشروطيت گرايشی يافتند. چنان که سيد محمد طباطبائی درمجلس شورای ملی گفت : « ما ممالک مشروطه را خودمان نديده بوديم ولی آنچه شنيده بوديم و آن هائی که ممالک مشروطه را ديده به ما گفتند مشروطيت موجب امنيت و آبادی مملکت است ما هم شوقی وعشقی حاصل نموده تا ترتيب مشروطيت را دراين مملکت برقرارنموديم». اما افزون برآن که در ادعای ترتيب دادن مشروطيت بيجا است گرايش آنها به مشروطيت نيز مبهم و با ناآگاهی از تعارض مشروطيت با حکومت دينی بود و آنها ( شايد طباطبائی کمتر) گمان به حاکميت بيشترخويش درمشروطيت داشتند


زمينه های جنبش
یک: به هم ريختن شرايط معمولی اقتصاد روستائی وافرايش ميزان بيکاری کشاورزان وپيشه وران

دو: تسلط دو قدرت بزرگ استعماری روسيه و انگلستان به سرزمين و دولت ايران و تحميلات آن ها ازجهات سياسی (به ویژه ممانعت از شد سياسی) و ازجهات اقتصادی (بويژه تحميل وام های سنگين با بهره های سنگين و شرايط سنگين ازجمله گروگرفتن منابع مالی دولت ومهم ترين آنها درآمد گمرکات، که تازه همه آن وام ها نيز خرج سفرشاه وهمراهان او به اروپا مي شد.


بيداری مردم
روشنفکران که اکثريت عظيم آن ها از با سوادان وتحصيل کردگانی بودند که دربالا ذکرشان رفت و از جمله نوشته های انتقادی وسياسی ميرزا فتحعلی آخوندزاده (که گرچه مقیم روسيه بود اما عاشقانه به ايران مي انديشيد) وحاج زين العابدين مراغه ای، نقش مهمی در روشن کردن افکار مردم داشتند

از دهه پايان سلطنت ناصرالدينشاه زمزمه های هواخواهی ازمشروطيت واعتراض به استبداد، طنينی پنهان و آشکار درجامعه مي يابد. متفکران و آزاديخواهان برجسته ای چون ميرزا ملکم خان و ميرزا آقاخان کرمانی و شيخ احمد روحی کرمانی به شدت فعال بودند و به ويژه با انتشار روزنامه هائی ازجمله «قانون» درلندن، «اختر» دراسلامبول « ثريا» و« پرورش » در قاهره و«حبل المتين » درترکيه، که مخفيانه به تهران مي فرستادند و درتهران همفکران آنها با تهيه چاپخانه مخفی به چاپ مجدد و توزيع آن اقدام مي کردند و نيز برای مردم بي سواد می خواندند، به بيداری افکار مردم ياری مي رساندند

افکار انقلابی از روسيه به ايران، به ويژه بوسيله نشريات فارسی که ايرانيان آزاديخواه چاپ و به ايران مي فرستادند رسوخ و نفوذ مي کرد و در رشد افکار مردم بخصوص در گيلان و آذربايجان تاثير بسيار داشت. بيشتر کارگران ايرانی که به قفقاز يا آسيای ميانه مي رفتند کارگران فصلی بودند که پيوندشان را با شهر و روستای خود حفظ مي کردند. اين امر عامل مهمی در انتشار ايده های انقلابی روسيه به ايران بود و دهقانان کارگر شده حامل ناآرامي های شهری وايده های سياسی بودند و جنبش را به شهرها ي کوچک و روستاها بسط مي دادند

جمعيت های مخفی و نيمه مخفی در ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ (۱۲۸۳ و ۱۲۸۴) شکل گرفتند. ائتلافی که پيروزی اوليه را به بارآورد شامل گروه هائی بودکه برنامه های سياسی متفاوتی داشتند مانندعلمائی که ازتمرکزفزاينده قوا در دست حکومت ناراضی بودند، تاجرانی که با وضع تعرفه گمرکی بر صادرات خود مخالف بودند و روشنفکران ليبرال و راديکال عضو جمعيتهای مخفی شامل تاجران و معلمان و دگرانديشان منجمله فراماسونها و آزادانديشان و دگرانديشان مذهبی - بااستتارنظريات مذهبی خود


زمينه های موثر
یک: شورش مردم در سال ۱۲۷۰ برای برهم زدن «قرارداد تنباکوی رژی» و موفقيت درفسخ آن. (توضيح اينکه درآن سال دولت ايران بموجب قراردادی حق اختصاصی خريد و فروش و تهيه توتون را بمدت پنجاه سال به ماژور تالبوت انگليسی واگذار کرد. در نتيجه کار کشتکاران توتون و بازرگانان و کسبه ای که در کار آن بودند مختل شد و به اعتراض برخاستند و بامراجعه و مذاکره با مراجع مذهبی توانستند همکاری برخی از آنها را جلب واز آنها فتوای تحريم استفاده از توتون را بگيرند و سرانجام شاه به فسخ آن قرارداد تن درداد). اين جنبش بويژه درمقام اولين حرکت جمعی مردم عليه قدرت مطلق حاکم و موفقيت آن، مردم را به قدرت جمعی خودآگاه و به اميدواری آزاديخواهان به امکان يک جنبش مردمی افزود

دو: تاثير حوادث خارجی: شکست روس از ژاپن و انقلاب۱۹۰۵روسيه (درپی شکست روسيه، حادثه۲۲ژانويه۱۹۰۵و رفتن مردم به رهبری يک کشيش به دربار تزار تا از «پدر کوچک» درخواست نان کنند و سربازها بروی آنان آتش گشودند و بسياری از آنان کشته شدند و در پی آن موج وحشت و سپس اعتصابهای کوچک و سرانجام اعتصابی سراسری و تسليم تزار و تشکيل مجلس دوما، که سپس، پس ازفرونشستن اعتصابها حمله مجدد و درهم شکستن و کشتار بسيار گسترده تر و حتا تعطيل مجلس دوما). (گزارش کاردار سفارت انگليس در تهران به وزير خارجه انگليس (1ص


آغازحرکت
نشانه های طغيان عمومی ازاوايل سال۱۲۸۰شمسی، سال هشتم سلطنت مظفرالدينشاه بچشم ميخورد. وامهای خارجی که همه صرف عياشيها ومسافرتهای شاه و همراهانش ميشد و باز پرداخت آن باری بسيارسنگين به دوش مردم بود، اعتراض مردم را برانگيخته بود. مردادماه درپی انتشار اوراق تبليغاتی در تهران حاکی برتشويق مردم به شورش وتقاضای عزل صدراعظم و استقرار حکومت ملی، جمعی در حدود هفتاد نفر از جمله از اجزاء دولت و دربار و معلم و ملا دستگير شدند. در سالهای۱۲۸۱و۱۲۸۲و۱۲۸۳مسئله استقراض خارجی تکيه گاه پرخاش عمومی بر دولت بود، درپايان سال۱۲۸۳سيدعبدالله بهبهانی که ازهواخواهان صدراعظم سابق (امين السلطان) ودشمن علنی صدراعظم فعلی (عين الدوله) بود، درنخستين روزهای سال ۱۲۸۴ ضمن ملاقاتی با سيدمحمد طباطبائی موافقت او رابه همکاری عليه عين الدوله جلب کرد


اولين گام، موضوع عدالتخانه
دراين موقع رشته حوادثی بوقوع پيوست

۱لف _ آشوب کرمان، دو شيخ به طمع دست انداختن روی مسجدی که با موقوفات زياد در دست کريمخانيان بود مردم را بطرف آن راه انداختند، حاکم دستور داد آنها را گرفتند و به چوب وفلک بستند و تبعيد کردند، با رسيدن خبر به تهران، دو سيدبهبهانی و طباطبائی، که در انتظار فرصت برای شوراندن مردم عليه عين الدوله بودند بر سر منابر از ظلمی که به آن آخوندها درکرمان شده بود غلغله راه انداختند و دولت، حاکم را احضارکرد

ب_ماجرای خريد بانک روس، قبرستانی کهنه درمنطقه بازار برای ساختن شعبه بانک (که موقوفه بود و چون از کار افتاده بود تبديل آن با فروش آن و خريد موقوفه ای ديگر اشکال نداشت) و جنجال دو سيد و سرانجام بهم زدن معامله و خراب کردن آنمقدار که بانک ساخته بود

پ_چوب زدن علاءالدوله به بازرگانان قند و بسته شدن بازار و گردآمدن در مسجد شاه و آوردن علما به مسجد و توطئه امام جمعه وفرستادن سيدجمال الدين واعظ به منبر و سپس حمله امام جمعه به او، (که گفت اگرشاه مسلمان باشد با علما همکاری خواهد کرد) که سيد بيدين چرا به شاه اهانت ميکنی و خاموش کردن چراغها و حمله نوکران وفراشان که ازقبل آماده شده بودند با چوب وچماق وغداره و مضروب و مجروح کردن بسياری. در همان شب علما در مجلسی که ترتيب دادند تصميم به کوچيدن گرفتند و روز۲۲آذر ۱۲۸۴دو سيد با چند نفر ديگر از آخوندها با خانواده های خود بطرف شهر مذهبی عبدالعظيم حرکت کردند. بازارها را فراشها بدستور عين الدوله بزور بازکردند

تعداد متحصنين حضرت عبدالعظيم ازعلما و بازرگانان و طلبه ها به دوهزارنفر رسيد. عده زيادی از اعضای جمعيتهای مخفی و همچنين هواداران صدراعظم پيشين به آنها کمک مالی ميکردند.عين الدوله پيغام داد که آقايان نماينده ای بفرستند تا درخواستهايشان را به عرض شاه برساند. اما چون طباطبائی و بهبهانی مطمئن نبودند که او خواستهای آنها را بگوش شاه برساند. اين تدبير عين الدوله بجائی نرسيد

ميرزايحيا دولت آبادی به علت سابقه دوستی با سفيرعثمانی با اوملاقات و او را راضی کرد که واسطه صلح شود. او وساطت خود را مشروط کرده بود به اينکه تقاضاها وپيشنهادهای آنها جنبه عام داشته باشد نه شخصی. دولت آبادی نتيجه مذاکره را بوسيله برادر خود به اطلاع متحصنين رسانيد که پس از گفتگوهای بسيار آقايان تقاضاهای خود را نوشتند و برای دولت آبادی فرستادند. صورت درخواستهاوتقاضاهای آقايان :(س ۳،۴،۵،۶)

سفيرعثمانی متن پيشنهادها را به شاه رسانيد. شاه که ظاهرا تا آنروز از خواستهای آنها اطلاع نداشت قبول پيشنهادها را به سفيرعثمانی اعلام کرد، و اجرای آنها وهمچنين بازگرداندن پيشوايان دينی را باعزت واحترام به تهران به عين الدوله دستورداد، که او با اعلام ظاهری اطاعت، درحقيقت قصد تامين آن خواستها را نداشت و وقت گذرانی ميکرد.

دراين ميان باز عين الدوله بازرگانی را به چوب بست و بازاريان و کسبه وپيشه وران اعتصاب کردند و بازار و دکانها را بستند. شاه به عين الدوله پيغام داد که اگر تا فردا آقايان رابه شهر نياوريد خود ميروم آنها را ميآورم. عين الدوله ناگزير به آقايان پيغام فرستاد که تقاضاهای آنها پذيرفته شده و تقاضاها را هم درنامه ای به شاه نقل کرد و شاه قبولی خود را زير آن نوشت و سپس برای عدالتخانه دستخط جداگانه ای صادرکرد به اين شرح : (س ۷،۸،۹،۱۰)

روز۲۲ديماه برای مراجعت آقايان انتخاب شد وآنها را با تشريفات به تهران آوردند. آنچه در اينجا مهم است اين است که پيش ازظهر واعظی بالای منبر دستخط شاه را خواند مردم افزون بر فرياد زنده باد شاه، برای اولين بار فرياد «زنده باد ملت ايران» کشيدند

باری، عين الدوله تنهاعزل علاءالدوله حاکم تهران راعملی کرد و ديگر وعده ها را انجام نداد. يکی از دلايل خودکامگی او، بيماری سخت شاه بود که به شهادت کاردار سفارت انگليس (درگزارش او به وزارت امورخارجه) وحاج مخبرالسلطنه، کم وبيش به مشروطه گرايش پيداکرده بود. عين الدوله به اقدامات خود برای خنثا کردن فعاليتهای مشروطه خواهان ازجمله تبعيد چند نفر از آنان وتلاش برای جدائی افکنی بين آنان ادامه ميداد، ملايان ساکت ماندند. اما روشنفکران مبارزه را پی گرفتند و افکارعمومی را برای حرکت جمعی آماده ميکردند. اوراقَ و شبنامه ها در شهر منتشر ميشد. از جمله مندرجات آنها بدگوئی به ملايان و تشويق و تهييج آنها به حرکت جدی وپيگيرانه بود. مردم نيز به اقدامات متقابل بويژه انتشار شبنامه های انتقادی دست ميزدند. فريدون آدميت دراين باره مينويسد(س ۷


اولين پيروزی
ميرسيم به سال۱۲۸۵سال تاريخی ايران. اواخر فروردين از سوی احتشام السلطنه که ازشاهزادگان اما دانشمند و آزاديخواه بود ازمسافرت آلمان بازگشته بود، برای افتتاح عدالتخانه تلاشی شد و در جلسه ای بين او و سيدطباطبائی با عين الدوله، اوقول افتتاح آنرا داد اما به آن وفا نکرد و حتا براي فرار از آن و که تا تنها هم نباشددر۱۰ارديبهشت ۱۲۸۵جلسه ای درباغشاه از رجال درباری و وزرا با زمينه سازی از پيش تشکيل داد. چون اين جلسه از جهت انتشار وسيع آن در جامعه و تحت فشار جدی گذاشته شدن علما از سوی مردم اهميت خاصی دارد، کوتاه شده ای ازمذاکرات را به نقل از«تاريخ بيداری ايرانيان» ميخوانم (س۸،۹،۱۰.۱۱


واقعه مسجدجمعه وپی آمدمهم آن
عين الدوله دستور بازداشت شيخی را که بر منبر به او ميتاخت داد، اقدام ماموران با مقاومت مردم مواجه شد و در اين گيرودار طلبه ای کشته شد و خبر در شهر پيچيد و بازار و تيمچه ها تعطيل شد. انبوه جمعيت بسوی مسجد جمعه راه افتاد و مردم به سراغ دو سيد رفتند و آنها با جماعتی درپی به مسجد آمدند و از آنطرف نيز مقابله ميشد تمام شهر اشغال نظامی شد.جمعيت در مسجد و اطراف آن فزونی گرفت. جمعيت با علم کردن پيراهن خونين مقتول عازم خروج از مسجد و کشاندن تظاهرات به خارج از مسجد شدند، اما مواجه با تيراندازی ماموران وکشته شدن تعدادی (به گفته دولتيان۱۲نفرو ديگران بيش از۱۰۰نفر) شدند.دولتيان آب وآذوقه رابه روی مسجدبستند. روز۲۳تيرکه وضع بر متحصنين سخت شده بود، دوسيددرمقابل پيغام عين الدوله سه راه پيشنهادکردند: ياعدالتخانه برپا کنيد، يا ما را بکشيد و به ديگران کاری نداشته باشيد،يا بما راه بدهيد از شهر بيرون برويم. دولت شق سوم راپذيرفت

شب همانروز دو سيد و چند تن ديگراز شهربه عنوان رفتن به عتبات به راه افتادند وعده ای درراه به آنها پيوستند و در حدود هزار نفر به قم رسيدند. اما در قم ماندند. ازسوی ديگر، آن گروه از بازرگانان و اصناف که در مبارزه فعال بوده و شناخته شده بودند و در تهران مانده بودند، نگران ازجان ومال خود بفکر بست نشستن در سفارت انگليس افتادند و دو روز بعد افرادی به سفارت رفتند و از امکان بست نشستن در سفارت از آنها سوال کردند و چون با وجود پاسخ منفی سفارت (که گزارشهای سفيرانگستان به دولت خود و پاسخهای آن همه تاکيد بر حفظ بيطرفی است :س ۱۵،۱۶) احساس کردند سخت نخواهندگرفت (و چه بسا، دولت انگلستان که ازاعمال سياستهای استعماری خود و دولت روسيه در ايران آگاه بود و پا گرفتن نهضت آزاديخواهی و ضداستعماری را در ايران تشخيص ميداد (که خود همواره برای خفه کردن آن کوشيده بود، چنانکه سر گوراوزلی سفير انگلستان پس ازتحميل قرارداد گلستان به ايران،اکتبر۱۸۱۳، درگزارش به دولت خود نوشت : «حال که خطر ناپلئون برطرف شد و سرحدات هندوستان از تجاوز مصون ماند در اينصورت بايد ملت ايران را گذاشت درهمين حال توحش و بربريت باقی بماند» نگران ازدخالت روسيه به بهانه سرکوبی جنبش، و تمکين دربار به آن دخالتها، ازپيشرفت جنبش نه در حد موفقيت نهائی، که به زيان نيات استعماری آن بود بلکه در حد فشار آمدن به دربار برای کاستن از تکيه آن به دولت روسيه، بی ميل نبودند (چنانکه سپس برای سدکردن راه دموکراسی در ايران وممانعت ازپاگيری خصلت ملی واستقلال طلبانه آن باروسيه عليه ايران همدست شدند و سرزمين ايران را بين خود، به مناطق نفوذ خود تقسيم کردند) از اينروی هنگامی که مردم به سفارتخانه پناه بردند مانع نشدند.)عصر روز۲۷تير ماه ابتدا۴۰نفر از بازرگانان و طلبه ها به باغ شهری سفارت رفتند و بست نشستند و چند روز بعد به سيزده هزار نفر رسيد. هزينه بست نشينان را بازرگانان وپيشه وران ازکيسه خود ميدادند. آنها تقاضاهای خود را از طريق کاردار سفارت برای عين الدوله ميفرستادند. اما جوابهای سر بالا ميشنيدند. اما بتدريج افراد بست نشين بسيار زياد شده بود و از طرف ديگر با روشنگريهای روشنفکران مشروطه خواه دربين بست نشينان زبان به خواستن مشروطه بازشده بود و سرانجام آشکارا مشروطه وپارلمان طلبيدند. درخواستهای آنها بوسيله کاردار سفارت به شاه چنين بود: بازگشت علما، عزل عين الدوله، افتتاح دارالشورا، قصاص قاتلين شهدای وطن، عودت تبعيدشدگان. ( مقايسه کنيم باتقاضاهای اختصاصی طلاب متحصن که ضميمه گزارش شماره۱۳۵مورخ ژوئيه ۱۹۰۶سفارت انگليس به مشيرالدوله وزير امور خارجه تسليم شده مبنی بر: اجرای زاکون محمدی که سربود تمام قوانين است واليوم مندرس گشته وازميان رفته .....تا ايران گلشن در گلشن شود و مايه حسرت و رشگ ساير دول گردد. کاردار سفارت اين تقاضاها را نزد شاه برد و شاه روز ششم تيرماه پس ازعزل عين الدوله نصرالله خان مشيرالدوله را به صدارت منصوب کرد و


صدورفرمان مشروطيت
سرانجام شاه روزيکشنبه ۱۳مرداد۱۲۸۵فرمان مشروطه را صادرکرد به اين شرح :- س ۱۲

اين روز سالروز ولادت شاه بود و بست نشينان جشن گرفتند، اماهنگاميکه متن آن به ديوارها الصاق شد بست نشينان بسبب اينکه درآن نام ملت بکار برده نشده بود و جمله های آن نيز روشن نيست به آن اعتراض کردند و از ديوارها کندند. شب شانزدهم مردادشاه فرمان مجددی درتکميل فرمان اول صادرکرد: - س ۱۳،۱۴. مردم اين فرمان را پذيرفتند و جشن گرفتند و شروع به خروج از سفارت کردند. بلافاصله مشيرالدوله دستور آماده کردن محل برای مجلس شورا داد که موقتا مدرسه نظام قديم که در ارگ واقع بود برای اين کار معين شد


مجلس موقتی
روزشنبه بيست وششم مرداد بدعوت عضدالملک حدود يکهزارنفر از رجال واعيان واشراف وعلما و بازرگانان واصناف در ساختمان مدرسه نظام حضور يافتند. اين جلسه برای افتتاح مجلس موقتی بود که بايد نظامنامه انتخابات را بنويسند و کارهائی راکه برای تشکيل مجلس شورا لازم است انجام دهند. درباره جريان اين مجلس دولت آبادی نکته ای آورده : «ازآنجاکه علما اصرار دارند اين کار به اسم آنها تمام شود لذا خطابه ای که به مشروطيت و دولت وانتخاب وکلای ملت تصريح دارد نوشته اند و سيدعبدالله بهبهانی مصمم است ازطرف آقايان خطابه را در مجلس بخواند ولی صدراعظم پيشدستی کرده اظهارميکند خطابه ای دارم بايدبخوانم و برميخيزد شروع به خواندن ميکند. آقايان ازپيشدستی صدراعظم ملول ميشوند ولی جزسکوت چاره ای ندارند

برخوردآزادی وترقی خواهان باملايان

اين برخورد ازهنگام تشکيل مجلس موقتی برای نوشتن نظامنامه آشکارترشد

یک: پس ازپايان خطابه صدراعظم، ملک المتکمين خواست خطابه علما را بخواند صدراعظم ابتدا اجازه نداد سپس با حذف ادعاهای بيجای آنها درباره نقش خود، اجازه خواندن داد

دو: شعارهای زنده بادملت و کف زدنها که افزون برآنکه بيسابقه بود با شيوه ابراز احساسات در مراسم مذهبی متفاوت بود، بويژه آنکه آنها نه به ملت بلکه به امت دينی اعتقاد داشتند

سه: برگزيده شدن هيئت تدوين نظامنامه تنها از روشنفکران و تحصيل کردگان آلمان وفرانسه وتربيت يافتگان جديد

باری، طرح نظامنامه تا دهم شهريور آماده شد و با تکثيرآن برای رسيدن آن به نظرعموم، در چند جلسه عمومی مرکب از رجال و اعيان و بازرگانان و کسبه و نمايندگان دولت و با حضور افراد عامه شهر خوانده شد و هر کس حق اظهار نظر و انتقاد داشت

اختلاف ملايان با آزاديخواهان در اين مورد نيز ظهور کرد. سيدعبدالله بهبهانی به اعتراض به بی توجهی نظامنامه به احکام شرعی و اعتبار ملايان پرداخت. اما با اتحاد رجال متجدد و آزاديخواه و رفتن مردم به خانه او وپرخاش به او مواجه شد و در نتيجه برای حفظ آبروی خود کوتاه آمد. سرانجام نظامنامه انتخابات در جلسه ۱۱شهريور۱۲۸۵تصويب شد و شاه آنرا در۱۷شهريور توشيح کرد

انتخابات طبقاتی بود. شش طبقه: شاهزادگان وقاجاريان _ علماوطلبه ها_اعيان _بازرگانان (زمين داران وکشاورزان _ اصناف. تعدادنمايندگان ۱۵۶نفر. سهم تهران۶۰نفربه اين ترتيب :شاهزادگان وقاجاريان ۴، علماوطلبه ها۴، بازرگانان ۱۰، زمينداران وکشاورزان ۱۰، اصناف ۳۲نفرکه علماوطلبه ها بيش از۴رای در برابر۵۶،نداشتند.ضمنا به دونکته مهم تاکيد شده بود، يکی اينکه بمحض انتخاب نمايندگان تهران مجلس تشکيل ميشد و ديگری اينکه رای دهندگان مجبور نبودند تنها از صنف خود نماينده انتخاب کنند واين هر دونشان دهنده آگاهی وهوشياری نمايندگان در تشخيص وظايف خود بود

مورد ديگری که اختلاف باملاها پيش امد تصميم ملاها به افتتاح مجلس همزمان با جشن مذهبی بود. اما آزاديخواهان ترجيح دادند با عيد مذهبی تداخل نشود و روز ديگری، يکشنبه ۱۴مهرماه۱۲۸۵ مجلس با نطق مظفرالدينشاه افتتاح شد. - قسمتی ازنطق شاه صفحه ۹۱و۹۲


قانون اساسی
در۸ديماه۱۲۸۵به امضای شاه و وليعهد رسيد (مظفرالدينشاه ده روز بعد درگذشت و محمدعليشاه روز۲۸ديماه۱۲۸۵تاجگذاری کرد

کجتابی محمدعليشاه بامشروطيت ازهمين روز.

یک: درمراسم تاجگذاری، بنام نماينده مجلس کسی رادعوت نکرد

دو: ميگفت مجلس برای وضع قوانين است حق دخالت در کار دولت ندارد

سه: به مجلس پيغام داد: «شما اصرار در لفظ مشروطه داريد من بامشروعه موافقم که البته امور بايد بر طبق شرع انور باشد و جامعتر از کلمه مشروطه است». علما فورا تاييد کردند که ناگهان يکی از نمايندگان مشهدی باقربقال فرياد تاريخی خود را کشيد:«آقايان قربان جد شما بروم، ما اصناف و يخه چرکين ها و مردم عوام اين اصطلاحات غليظ عربی رانمی فهميم. ما اين چيزيرا که به زحمت وخون دل و اينهمه مجاهدت گرفته ايم اسمش مشروطه است و ما با اين لفظ پردازی، مشروطه خودمانرا از دست نميدهيم» اکثريت نمايندگان بويژه وکلای اصناف به حمايت از او برخاستند و ملايان هم ناگزير با آن موافقت کردند و لفظ مشروطه به کرسی نشست و اولين برخورد دربار با مجلس به سود مجلس پايان يافت و شاه ظاهرا تسليم و با دستخطی مشروطيت را تاييد کرد. اما اين ماجرا ضرورت رفع نواقص قانون اساسی بوسيله نوشتن يک متمم موردتوجه قرار گرفت و در مجلس هيئتی از نمايندگان افکار مترقی برای تهيه طرح آن انتخاب شد و کار خود را تا اواخر فروردين۱۲۸۶پايان برد و پس از حدود شش ماه بحث و گفتگو تصويب و در۱۵مهر۱۲۸۶به امضای محمدعليشاه رسيد


چکيده ای ازحقوق مندرج درقانون اساسی
در بالای همه اعلام ناشی بودن حکومت از ملت و تقسيم آن به سه قوه مستقل و جدا از يکديگر، بويژه سلب حق قضاوت از آخوندها و استقلال قوه قضائيه با تاکيد بر استقلال قضات و همچنين سلب اختيارات اجرائی شاه، الغای کليه امتيازات اشرافی و روحانی، آزادی عقيده و بيان عقيده وآزادی مطبوعات واحزاب وآزاديهای فردی و متساوی الحقوق بودن شهروندان دربرابرقانون واجباری بودن تحصيل

اين مجلس ضمن اجرای وظيفه ذاتی خودبه عنوان يک مجلس ملی، درمقام يک مجلس موسسان، تنظيم وتدوين اصول مشروطيت رابه عهده داشت و از برجسته ترين مجالس مقننه ايران است .

اين مجلس جلوه گاه سياست ملی، ضداستبدادی و ضداستعماری، بويژه پيکار با نفود اقتصادی و سياسی روس وانگليس بود. از جمله رد قرضه خارجی، رهانيدن کشور از زير بار وامهای خارجی، رسيدگی به کار امتيازنامه های سابق، منع واگذاری امتياز به بيگانگان و بررسی مسئله و موقعيت وظايف نيروی قزاق . - توضيحی درباره نيروی قزاق

يکی ازنخستين جلوه های ملی گرائی مجلس اول مخالفت بالايحه دولت برای گرفتن وام پيشنهادی مشترک روس وانگليس بود، بازرگانان هم برای کمک به دولت وجوهی پرداختندوهم پيشنهاد تاسيس بانک ملی رابه مجلس دادند و اگهی«بانک ملی ايران» منتشر شد


جبهه متحد دشمنان مشروطيت برای انحلال قطعی آن
یک: جبهه متحد دوقدرت استعماری برای ممانعت ازاستقرار آزادی و دموکراسی که طبعا معارض با نيات استعماری آنها بود، با بهره گيری از قوای مسلح «پليس جنوب» و«بريگادقزاق » وسرانجام تنظيم قراردادی بين خود برای تقسيم ايران به مناطق نفوذ خود) - توضيح کوتاهی درباره اين دونيرو

دو: شاه واطرافيان

سه: آخوندها و مراجع مذهبی پيشوای آنان، حتا آنها هم که ابتدا همراهی کردند، اما بتدريج که به ناهمخوانی مشروطه با حکومت دينی پی بردند (جز تا حدودی طباطبائی) مخالفت ساز کردند و مهمترين اعتراضهای آنها به قانون اساسی اختيار انحصاری مجلس به قانون گذاری بودکه ميگفتند قانون اساسی ما قرآن است. توطئه های پياپی دربار و ملاهای مشروعه خواه وکلای آزاديخواه و مترقی مجلس را متوجه خطری کردکه مشروطيت را تهديد ميکرد و بناگزير در جلسه ۲۴خرداد۱۲۸۶تن به قبول متن پيشنهادی شيخ فضل الله، با تغييرات جزئی درآن، دادند که: ازميان مجتهدان و فقيهان مطلع به مقتضيات زمان، مجلس پنج نفر را به سمت عضويت مجلس تعيين کند که در تطبيق مواد قوانين با قواعد شرعی رای بدهند. اما اين اصل نيز از دشمنی آنها با مشروطيت نکاست


چهار توطئه جدی شاه ومشروعه خواهان عليه مليون
نخستين _ درنطفه خفه شد: شاه درپی انحلال مشروطيت است. تعدادی اسلحه در تبريز داشته، دستورميدهد به تهران حمل کنند. مردم تبريز آگاه ميشوند و از حمل آنها جلوگيری ميکنند و ميگويند اگر شاه مشروطه است دولت و ملت حافظ او است و اگر مشروطه نيست ما او را شاه نمی شناسيم .شاه بوسيله يکی از ايلات آذربايجان در تبريز اغتشاش راه مياندازد و چند تن کشته ميشوند. مردم تبريز بازارها را بسته در تلگرافخانه متحصن ميشوند. خبر به تهران ميرسد و مردم برای کشته شدگان سوگواری ميکنند. بازار تهران بسته ميشود و مردم در بهارستان اجتماع ميکنند. هيجان وآشوب بالا ميگيرد و شاه جا ميزند و دستور زندانی کردن رئيس آن ايل راميدهد

دومين _ مشروعه خواهان به رهبری شيخ فضل ا لله که ازدولت و دربار پول می گرفتند همچنان به تحريک و توطئه مشغول بودند. در اين ميان اتابک کشته شد.نقش اوکه پيش از اين سياه بود موجب بدبينی شديد آزاديخواهان و مجلسيان بود، اما برخی معتقدند او تغيير موضع داده و به دفاع از مشروطيت و مجلس برخاسته بوده و در اين باره به شاه نيز فشارآورده بوده و او را قانع به خودداری از مخالفت با مجلس کرده بوده، چنانکه همانروز که کشته شد، دستخطی از شاه مبنی بر احترام به مشروطيت و مجلس در جلسه علنی روز۸شهريور۱۲۸۶خوانده بود که در آن آمده بود
«...... مخصوصا مينويسم که وزرا قانون اساسی را از طرف ما از مجلس بخواهند که زودتر نوشته و تمام شود. از جمله پيامدهای آن استعفای رئيس مجلس ورياست احتشام السلطنه بود. بحث و گفتگو درباره متمم قانون اساسی در مجلس ادامه داشت و با وجودی که اختلافات بين علما و ترقی خواهان در مجلس علنی به مشاجره کشيد، اما فشار افکار عمومی و اجتماع مردم واعضای انجمنها و شعار عليه ملايان و بويژه حضور نمايندگان انجمن مرکزی (انجمنها تهران به۱۴۴رسيده بود) در مجلس واعلام تحصن تا تصويب مواد متمم قانون اساسی وهمچنين پشتکار واراده قوی احتشام السلطنه در مدت کمتر از يکماه رياست مجلس او، کار متمم قانون اساسی به پايان رسيد و روز۱۵مهرماه۱۲۸۶به امضای شاه رسيد. ( نظريه فريدون آدميت دراينباره خواندنی است. - س ۱۷

مجلس در زمينه اصلاحات مالی بودجه چهار ميليون ازهزينه ها ازجمله سيصد و هشتاد هزار تومان دربار را حذف کرد

سومين _ آرامش نسبی بعد از کشته شدن اتابک بيش از سه ماه طول نکشيد و محمدعليشاه و ساير مخالفان مشروطه دوباره به دشمنی برخاستند وشاپشال معلم و مشاور روسی شاه و امير بهادر جنگ و امثال آنها مشوق اوبودند. روز۱۵آذرشاه نمايندگانی از مجلس خواست و دو مطلب عنوان کرد: يکی اينکه مجلس فقط بايد قانون وضع کند ولی بکارهای قوه مجريه دخالت ميکند. ديگراينکه انجمنهای فراوان پايتخت موجب آشوب هستند،اگر اينها برای نگهداری مجلس هستند من خودم سوگند خورده ام وآنرا نگه خواهم داشت روز بعد مجلس به شاه پاسخ داد. مجلس از حد خود فراتر نرفته و انجمنها بر طبق قانون آزاد هستند، اگر بی قانونی کردند دولت بايد جلوگيری کند. اما شاه در خفا در تدارک آشوب بود. از آذربايجان سوار طلبيدند. روز۲۳آذر۱۲۸۶اوباشان تجهيز شده دست بکار شدند جلوی مجلس اجتماع کردند. مجلسيان در را بروی آنها بستند. پس ازفحاشی به ميدان توپخانه رفتند در آنجا اوباش وفراشان و سربازان فوج امير بهادر جمع بودند و چادرهای دولتی افراشته بودند و روضه خانها به منبر رفته به مشروطه بد ميگفتند و شعار ما دين نبی خواهيم مشروطه نميخواهيم دادند. حتا يکنفر را کشتند و مشروطه خواهان نيز در مجلس زيادتر شدند. از مجلس نمايندگانی به درباراعزام شد شاه کتبا پيغام داد انجمنها بهم بخورد و نمايندگان پراکنده شوند تا شاه هم اوباشان ميدان توپخانه راپراکنده کند. اما طرف عصر تلگرافهائی از شهرستانها به حمايت مجلس رسيد و از آباديهای اطراف تهران گروه گروه افراد مسلح به ياری مجلس می آمدند. تلگرافات از تبريز به سربازان آذربايجانی ...شاه رانگران کرد و رويه آشتی پيش گرفت. نظام السلطنه مافی راکه مورد توجه مجلسيان بود به رياست وزرا برگزيد و مذاکرات آشتی شروع شد و شاه مامور فرستاد چادرها را جمع کردند واوباش و ملايان باخفت پراکنده شدند.۳۰آذر وزيران با قرآنی که شاه پشت آن باخط خود سوگندنامه مبنی بر احترام وحفظ اساس مشروطيت وقانون اساسی نوشته و امضا کرده بودبه مجلس آمدند و در مقابل نمايندگان هم سوگند ياد کردند که تا هنگامی که شاه به قول خود وفادار است به اوخيانت نکنند

چهارمين _شاه ظاهرا، نااميد از توانائی نبرد با مجلس سر آشتی داشت. اماروز۸اسفند هنگامی که عازم محلی بود بجان او سوءقصد شد. دو نارنجک بطرف او پرتاب شد که دو نفر کشته و چند نفر مجروح شدند ولی به شاه آسيبی نرسيد. مجلس با تلگراف به او ابراز تاسف کرد و شاه ظاهرا خونسردی نشان داد و از آن بهانه ای براي اعتراض به مجلس نساخت. اما تاکيد به تعقيب و مجازات عاملين داشت که با انکه شناخته و محاکمه هم شدند (گرچه شيوه دستگيری (چون بدستورشاه بود) و محاکمه اوليه (چون در دربار بعمل آمد) صورت قانونی نداشت، اما با هياهوی انجمنها بويژه انجمن آذربايجان و بی تدبيری رئيس جديد مجلس که عفو آنها را به شاه تحميل کرد، از مجازات گريختند. اما شاه را که بهر روی دل بامشروطيت نداشت به توطئه جدی برای برانداختن مشروطيت مصممترکرد

روزپنجشنبه۱۴خرداد۱۲۸۷شاه به بهانه گرمای هوای تهران،‌درگرماگرم صحنه سازی هراس آورقزاقان از تظاهرات وحشيانه وعربده کشی وآزار مردم و تيراندازی هوائی، سوار بر کاسکه شش اسبه سلطنتی در حاليکه فرماندهان بريگاد قزاق لياخوف و شاپشال شمشير بدست دو طرف کالسکه ميتاختند وقزاقهای سوار در جلو وعقب کالسکه حرکت ميکردند ازکاخ گلستان به باغشاه که خارج از تهران بود رفت، دوفوج قزاق سوارهم با يک عراده توپ بسمت مجلس براه افتاد و يک تيپ قزاق پياده هم ميدان توپخانه را اشغال کرد.همان روزقورخانه وافزارجنگ به باغشاه برده شد و سيمهای تلگراف را قطع کردند. روز بعد۱۸خرداد قزاقها در شهر ميگشتند و هر کس اسلحه داشت ميگرفتند. در اين روز دستخطی تهديدآميز از شاه منتشر شد به مجازات مفسدان. اقدامات شاه با مشورت و تبانی با لياخوف و سفارت روس بود. گزارش لياخوف درباره ملاقات ۱۸خردادباشاه، به پترزبورگ، گويا است و اينک نقل قسمتی ازآن

«اعليحضرت مرا با مترجم سفارت به باغشاه دعوت کرد وموافقت خود را با پيشنهاد سابق، که بعرض جنابعالی رسانده ام، اعلام کرد. شرط اواين بودکه طوری عمل شودکه تبديل حکومت مشروطه به استبدادقديمی مورد اعتراض دول اروپائی قرارنگيرد. ديگر اينکه هرقدر ممکن است خونريزی کمتر باشد. من درجواب گفتم که خونريزی در اين جنگ اجتناب ناپذيراست. وقتی از باغشاه برگشتيم من ومترجم مذکورهمان شب در سفارت ترتيبی برای معامله آينده باآشيانه دزدان که دراين شهر مجلس ناميده ميشود، معين نموديم »

نوزده خرداد افراد انجمنها در مجلس گردآمدند. روز۲۲شاه پيغام فرستاد که انجمنها پراکنده شوند تا خود او با مجلس مذاکره و رفع سوءتفاهم کند. اما در همان هنگام بدستور او چندعراده توپ به دروازه های دوشان تپه وشميران کشاندند. باوساطت بعضی ازنمايندگان مجلس مردم پراکنده شدند. شايد مشکل رفع شود. اما شاه از مجلس تحويل يا تبعيد چهار نفر (دو نفر از روزنامه نگاران جهانگير صوراسرافيل مدير روزنامه صوراسرافيل و مساوات مدير روزنامه مساوات و دو نفرازخطبا ملک المتکلمين و سيدجمال الدين واعظ) راخواست. مجلس نپذيرفت

خبراين وقايع به تبريز رسيد. انجمن ايالتی روز۲۲خرداد تلگرافی مبنی بر تقاضای خلع محمدعليشاه به مجلس فرستاد. از شهرهای ديگر هم تلگرافهائی مبنی بر تنفر از اقدامات شاه رسيد. روز۲۶مجلس لايحه ای به شاه نوشت و بوسيله شش نفر از نمايندگان به باغشاه فرستاد ولی اثری نکرد. روزهای۳۱خرداد و اول تير جماعت کثيری با تفنگ وفشنگ برای دفاع از مجلس در بهارستان و مدرسه سپهسالارگردآمدند


روزکودتا
شنبه اول تير شاه به فرمانداران شهرها تلگراف کرد «اين مجلس برخلاف مشروطيت است. هر کس منبعد از فرمايشات ما تجاوز کند مورد تنبيه و سياست سخت خواهدبود»

روز سه شنبه۲تير۱۲۸۷از صبح زود قزاقان اطراف مجلس و مسجد سپهسالار را گرفتند و راه ها را بستند و چندعراده توپ رو به مجلس واداشتند. جنگ ازساعت هفت ونيم صبح تا نزديک ظهر بطول انجاميد. درآغاز پيروزی با مجاهدان بود و تعدادی ازقزاقان کشته شدند. اما سرانجام آتش توپهائی که باعجله از باغشاه آوردند و از چند طرف شليک ميکردند مقاومت مدافعان درهم شکست. فداکاری و جانبازی مدافعان از صفحات درخشان تاريخ مشروطيت ايران است. «مامونتف »خبرنگار روسی شاهدعينی جنگ مينويسد: «بايداعتراف کنم که هيچوقت تصور نميکردم ايرانی بتواند تا اين درجه ابراز رشادت کند که چندنفری در مدت کوتاه اين جنگ از خود نشان دادند. يکی از زخمی شدگان که سه گلوله در سينه و دو تا بدست چپش خورده بود، دوباره به صف برگشت و ديگران در زير باران گلوله، يافشنگ می آوردند يا بکمک رفقاشان که کشته يازخمی شده بودند ميرفتند.از تلفات آمار مطمئنی در دست نيست تعداد تلفات قزاقان۱۰۰کشته و۱۵۰ مجروح ذکر شده و روسها تلفات آزاديخواهان را تا۱۲۰۰نفر نوشته اند و در پی آن ويرانی غارت و تعقيب و دستگيری و کشتار سران مشروطه خواهان وفردای آنروز اعلان برقراری حکومت نظامی به فرمانداری لياخوف


عکس العمل تبريز
مقاومت تبريز قهرمانانه وافسانه مانند است و شرح حتا کوتاه آن مستلزم وقت درازی است که در فرصت امروز ما نيست . تنهابصورت بسيار فشرده اينکه تبريز به همت مجاهدان بويژه به رهبری و سرکردگی قهرمانان نامی آن، ستارخان و باقرخان بپا ايستاد و در برابر نيروی ارتجاعی محلی به رهبری ملايان و مزدوران آنها و نيروهای نظامی محلی و اعزامی از مرکز قهرمانانه ايستادگی کردند و با وجود شکستهای پياپی در آخرين سنگر در محله سرنوشت جنگ را بسودآزادی و مشروطه خواهان تغيير دادند و الهام بخش مجاهدان گيلان و اصفهان شدند که با حرکت به سوی تهران و ملاقات در نزديکی تهران و حمله به تهران روز۲۲تيرماه۱۲۸۸وارد تهران شدند و با شکست نيروهای محمدعليشاه تهران را تصرف و محمدعليشاه به سفارت روس پناهنده شد و پرچم ملی بر سر در عمارت ويرانه مجلس شورای ملی و ساختمانهای دولتی بالا رفت و ساعت ۴بعدازظهر۲۶تيرماه مجلسی بنام «مجلس عالی» مرکب از حدود پانصد نفر: وکلای دوره اول مجلس شورای ملی، سرداران قشون ملی، عده اي از وزيران و شاهزادگان و اعيان و اشراف مشروطه خواه و بازرگانان و اصناف در ميان شادی وهلهله هزاران نفر افتتاح شد و با استناد به اصل سي وپنجم متمم قانون اساسی که مقرر ميدارد: «سلطنت وديعه ای است که بموهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض ميشود» محمدعليشاه را از سلطنت خلع و احمد ميرزا وليعهد را به سمت شاهنشاهی ايران منصوب ونيابت سلطنت را موقتابه عضدالملک تفويض نمود تا پس از تشکيل پارلمان در باب نيابت سلطنت قرار قطعی داده شود. سپس مجلس عالی يک هيئت دوازده نفره را انتخاب کرد که تا انتخاب مجلس شورای ملي زمامدار مملکت باشد. روز سي تير شيخ فضل الله نوری دستگير و محاکمه و به اعدام محکوم و اعدام شد. محمد عليشاه زير نظارت نمايندگان روس وانگليس به اتفاق چهل نفر اعضای خانواده وهمراهان خود از سفارت خارج و به روسيه عزيمت کرد

روز۲۳ابان ۱۲۸۸مجلس دوم بوسيله سلطان احمدشاه افتتاح گرديد





چاپ این صفحه       بازگشت :     به بالای صفحه       به صفحه قبل