دکتر فیاض زاهد
http://www.nashrieh-nameh.com/
اگر راستی را خواهیم در این هنگام نمایندگان مجلس و سران آزادی به چند دسته می بودند: یکدسته دل از مجلس و مشروطه کنده، و اینان نه تنها کاری انجام نمی دادند کار شکنی نیز می نمودند. همینانند که پس از برافتادن مجلس از شاه نه تنها گزندی ندیدند نوازش و پاداش نیز یافتند. یکدسته اگر هم با دربار بستگی نمی داشتند خود کسان بیرنگی می بودند و مشروطه و خودکامگی را با یکدیده می دیدند و ناگزیر در این هنگام خود را بکنار می گرفتند. یکدسته مشروطه را می خواستند ولی جان خود را بیشتر دوست می داشتند و در این هنگام تا می توانستند کناره جویی نشان می دادند. چند تنی نیز افزار دست بیگانگان می بودند که در هر پیشامدی جز پیروی از دستور آنان نمی نمودند. یک نیم بیشتر نمایندگان از اینگونه می بودند که در خور هیچ امیدی نمی بودند. تنها یکدسته اندکی از جان و دل مشروطه را می خواستند و اینان نیز سر رشته را گم کرده نمی دانستند چه کنند، بویژه که با آن دسته های دیگر در آمیخته در اندیشه و کوشش جداسر و آزاد نمی بودند.» احمد کسروی- تاریخ مشروطه ایران- ج دوم- ص 604
یک پرسش چند پاسخ
آقایان دکتر پرویز پیران، دکتر فیاض راهد، دکتر مجید تفرشی و کاوه بیات به سؤال: «نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟» هر یک به طور جداگانه پاسخی مرقوم فرموده اند که توجه خوانندگان عزیز را به نظرات این اساتید محترم، جلب می نماییم
سؤال: نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟
پاسخ دکتر فیاض زاهد:
به مهمترین تأثیراتی که جنبش مشروطه بر جریان اصلاح طلبی دوم خرداد از خود به جای گذاشته، در چند محور می توان اشاره کرد. اولین تأثیر نهضت مشروطه بر دوم خرداد زنده شدن گفتمان قانون مداری است. قانون یکی از مهمترین دغدغه های روشنفکران و فعالان مشروطه خواهی بوده که مجدداً در طرح و برنامه های اصلاحات معاصر بازتعریف شد. این یک اتفاق نادر است که ملتی نزدیک به یکصدوپنجاه سال با تأکید و ابرام بر مفهومی حقوقی و مدنی همچنان در پیچ و خم چنبره های ذهنی، اجتماعی و تاریخی آن گرفتار باشد.
کافی است گذری بر نوشته های میرزا ملکم خان ناظم الدوله در جریده قانون بیندازیم. همگان می دانند که از مؤلفه های مختلف اثرگذار بر بیداری و آگاهی ایرانیان یکی جریده قانون میرزا ملکم خان ناظم الدوله بوده. در جریده قانون نیاز جامعه ایران برای تبدیل رفتار های حکومت از قواعد فردی، دیپلماتی و استبدادی به مناسبات عمومی و مدنی، شهری و غیراستبدادی به تصویر کشیده شده است. حتی برخی روحانیون متجدد از جمله سید جمال الدین اسدآبادی نیز در این باره با ملکم هماواز شده بودند. در جریان مشروطه قانون به عنوان تنها راه نجات جامعه ایرانی به رخ کشیده می شد. حتی یکی از مریدان و برکشیدگان ملکم خان به نام میرزا یوسف خان مستشارالدوله در رساله که با نام "یک کلمه" در عصر ناصری منتشر ساخت، به وضوح به اهمیت این مفهوم پرداخت. وی که سالها شارژ داخل ایران در استانبول، سنت پطرزبورگ و در نهایت پاریس بود، آرزوها و الهامات خویش را حول محور قانون و مبتنی بر قانون اساسی فرانسه بازنویسی کرد. در مقدمه رساله در بیان نظر خود به الهامی معنوی اشاره می کند و از هاتفی غربی می پرسد چه شده که ما با داشتن میراثی کهن، کتابی آسمانی، پیامبر و امامان معصوم(ع) در برابر غرب عقب مانده ایم، هاتف غیبی پاسخ می دهد، آنها مشکل شما نیست شما تنها یک معضل بزرگ دارید و آن یک کلمه است: "قانون".
طرفه آنکه این از عجایب تاریخ معاصر ایران است که وقتی خاتمی برای ریاست جمهوری سال 76 مهمترین برنامه های خود را مطرح ساخت، قانون کلیدی ترین راهبرد بود. جامعه ایران سالهاست در چنبره رفتار فراقانونی حکام خود گرفتار است. چه آنها که ریشه در خاک داشتند و چه آنها که اولوهیت خود را در آسمانها جستجو کرده اند، در یک امر مشترک بودند. شأن آنها اجل از تبعیت قانون بوده است
موضوع دیگری که در نهضت مشروطه ایران و جنبش دوم خرداد مجدداً مورد توجه قرار گرفته، کاهش و تحدید قدرت فردی و رفتار خودکامانه است.
عوامل مختلف داخلی و خارجی از جمله اعزام دانشجو به فرنگ، آثار و نتایج شکستهای دوگانه ایران از روسیه، تردد تجار و بازرگانان ایرانی به شرق و غرب، ورود جراید و مطبوعه منتشره در هند، عثمانی، مصر و آذربایجان، همراهی و همدلی برخی روحانیون آزاده، فشار و استبداد قاجاری، آشنایی ایرانیان با دستاوردها و ادبیات حاکم بر انقلاب فرانسه و نقش بی بدیل روشنفکران و رجال ملی عصر قاجاریه و دخالت و کسب امتیازات فراوان روسیه و انگلستان از عوامل اصلی پیدایش مشروطه بودند. ایرانیان بوضوح دریافته بودند که درخت کهن استبداد کرم زده شده و از خود جز کژی و ناراستی چیزی ساطع نمی سازد. بدیهی بود که تا زمانی که در بر همان پاشنه می چرخید، ایرانیان فرصتهای فراوانی را از دست می دادند. چه روشنفکران سکولار از جمله آخوند زاده، طالبوف، رسول زاده و چه چهره های ملی از جمله مستوفی الممالک، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا یوسف خان مستشارالدوله و چه اصلاحاتی از جنس امین الدوله و چه روحانیونی از جمله علامه نائینی، طباطبایی و بهبهانی در تلاش بودند ضمن همانندسازی آموزه های جدید با ادبیات مذهبی و موجود جامعه ایران، آحاد جامعه را با این حقیقت همانند سازند که استبداد ضد دین و ضد آزادی است. طبایع الاستبداد عبدالرحمن کواکبی که نائینی را وادار به نگارش تنبیه الامه و تنزیه الملّه کرد، همگی در صدد اثبات این مفهوم بود که اسلام با استبداد ناسازگار است. هر چند برخی آموزه های کهن از جمله آنچه در کتب قدیم علما از جمله الاحکام السلطانیه ماوردی، احیاءالعلوم خوارزمی، نصیحته الملوک غزالی و سیاست نامه خواجه نظام الملک آمده و حتی آموزه های عصر صفویه و برخی متون فقهی شیعه، البته استثنایی نیز وجود دارد، همگی بر یک امر متفق بودند که «خداوند از میان خلایق دوگروه را برگزیده، پیامبران و شاهان»، «تفکر باستانی شاه سایه خدا بر روی زمین است» هم از طرف آموزه های ایران شهری مورد حمایت بود و خاستگاهی دینی نیز یافته بود. "السلطانُ ظل اللّه فی الارض" فردوسی که در یک کلام شاه را با خدایگان یکسان دانسته بود، وام دار دو میراث کهن باستانی و دینی بود " چو فرمان یزدان چو فرمان شاه".
اما متفکران عصر مشروطه درصدد اثبات این دو عامل بودند که استبداد هیچ ملجأ و مشروعیت زمینی و آسمانی ندارد. سیره و روش پیامبر و خلفای صالح همگی مدعای این حقیقت بود که هیچ ملاکی برای برتری جز تقوا نخواهد بود
دوم خرداد 76 را باید از آن جهت تداوم بخش انقلاب اسلامی ایران و مشروطه دانست که کار ناتمام انقلاب اسلامی 57 را به اتمام رساند، زیرا بوضوح ثابت شده بود، استبداد و خودکامگی تنها با یک انقلاب سریع و ناگهانی و البته توده ای به پایان نخواهد رسید. چون همگان دریافتند "مشکل رژیم پیشین تنها شاه نبود، بلکه سیستمی بود که شاه تولید می کرد." ناصرالدین شاه و دیگر سلاطین قاجار اسیر سیستمی بودند که استبداد را زنده می کرد، خلایق ناآگاه، آموزه های ارتجاعی، فرصت طلبی بیگانگان، فقر و تهیدستی و ... این فرصت را به حکومتها می داد. حال در دوم خرداد بوضوح مشخص شده بود که استبداد ریشه ای قویم داشته و باید مجدداً برای احقاق حقوق اجتماعی، مشارکت مدنی و کرامت انسانی بر شعارهایی که در مشروطه مطرح شده بود، پای فشرد
عامل سوم و موضوع دیگری که به نظر می رسد در مشروطه حاکم بوده و برگفتمان نهضت اصلاح طلبی معاصر تأثیرگذار بوده، گفتمان آزادی است. می دانیم که مشروطه عمیق ترین تأثیرات را از حیطه و آبشخور نظری عصر روشنگری و سپس انقلاب فرانسه پذیرفته است. آلبر ماله که انقلاب فرانسه را یک حرکت فراماسونری و البته بورژوایی می نامد، به نیکی به ما خاطر نشان می سازد که لیبرتی و آزادی مهمترین دستاویز برای سرنگونی بوربونها و خاتمه سروری اشراف کهن اروپایی بوده است. بدون آنکه بخواهیم همانندسازی انتزاعی صورت دهیم، باید بپذیریم که مشروطه و دوم خرداد کاملاً از این منظر احساس نیاز می کردند. کاتوزیان و حتی آبراهامیان بر این امر پافشاری می کنند که فقدان آزادیهای رایج و قانونی یکی از عوامل بروز مشروطه و البته با استنباط ما دوم خرداد شده است. جامعه ایران از همان بیماری ای در رنج بود که در مشروطه از آن رنجور شده بود. مزمن شدن بیماری و نیاز برای آزادی در حوزه های نظری و عملی مهمترین عامل برای بروز چنین تحولی است
موضوع دیگری که از نیازهای عصر مشروطه و البته مشترک با دوران مورد بحث ماست، عدالت است. بسیاری بر این مهم پرداخته اند که آنچه ایرانیان در آغاز و در مشروطه به دنبال آن بوده اند، آزادی نبوده، بلکه عدالت بوده است. به همین دلیل نام مجلس شورای ملی را عدالت خانه نامیده اند. صرف نظر از این موضوع باید پذیرفت ظلم و بی عدالتی و تبعیض و نابرابری فرصتها، همچنان نیاز مشترک در مقطع تاریخی است. این جمله مزدک ظاهراً در دو مقطع فوق فراموش نشده بود؟ چرا یک مرد باید صد زن داشته باشد و صد مرد یک همسر نداشته باشند؟ چرا یک تن باید هزاران خانه داشته باشد و هزاران مرد یک وجب خاک نداشته باشند؟
به هر حال عدالت خواهی یکی از مهمترین موتورهای محرک اجتماعی در سالهای ما بین مشروطه و دوم خرداد نیز بوده است. ظهور احزاب و نحله های چپ کلاسیک و استقبال وسیع روشنفکران، دانشجویان و کارگران در سالهای 40 تا 60 شمسی نشانگر این حقیقت است. امروز می توان آنها را در دو گروه عمده تقسیم بندی کرد: سوسیال دمکراتها و لیبرال دمکراتها. گروههای وسیعی از احزاب، گروهها و شخصیتهای اصلاح طلب، همچنان معتقد به عدالت اجتماعی هستند. این خطاب اصحاب مارکس است که آزادی بر دو گونه است: منفی و مثبت. چنانچه کارگری با شکمی گرسنه، میراثی تاراج شده و فرصتهای نابرابر در جامعه باشد چه فهمی از آزادی خواهد داشت. آنها همواره ما را متوجه آن تعبیر تاریخی تروتسکی می کنند: "کارگران ناآگاه و فقیر می توانند ... زنجیری بورژوازی باشند
و نکته پایانی که در نهضت مشروطه و جنبش اصلاح طلبی معاصر موجود بود تلاشی برای هماهنگ سازی و انطباق اسلام با دمکراسی است. علی رغم تلاش روشنفکران سکولار که در مشروطه اسلام را عامل عقب ماندگی و مصائب ملت ایران می دانستند و برخی از آنها حتی توصیه به تغییر زبان و خط فارسی داشتند و با عنایت به اصرار ملکم خان بر رهایی همه آموزه های فرهنگی ایرانی اسلامی و تلاش برای نوسازی و با توجه به آن جمله ماندگار سید حسن تقی زاده که راه نجات ما در آن است که از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم! _ که البته امروز نیز از این دست نظرات به وفور یافت می شود _ بسیاری از رجال، ملیون، روشنفکران و روحانیون آزاده بر این مدعا بودند که تمام برداشت های منبعث از اسلام آن چیزی نیست که شیخ فضل ا... نوری می گوید. نظرات نائینی، طباطبایی، بهبهانی و مراجع بزرگ از جمله تهرانی، خراسانی و مازندرانی مؤید این حقیقت است که اسلام می تواند به گونه ای دیگر نیز فهم شود
جالب این است که عین این مجادله در اسلامی که خاتمی و مخالفانش ارائه می کردند وجود داشت. مخالفان اصلاحات، اسلام را ضد دموکراسی و دمکراسی را ضد دین می دانستند. آنها مردم را تنها برای نمایش های مذهبی و سیاسی خویش می پسندیدند. اینکه امام خمینی ره، گفته بودند ملاک رأی مردم است، از نظر آنها تنها یک مصلحت طلبی حکومتی تصور می شد.
اما شخصیتها و حوزه هایی که با اعتقاد راسخ بر این حقیقت که خداوند تنها قاصم الجبارین نیست، بلکه رحمان و رحیم نیز هست، پرچمدار بخش وسیعی از جنبش دوم خرداد شدند. روحانیون آزاده، روشنفکران دینی، نویسندگان فهیم و بسیاری از دانشجویان با این ترکیب هماهنگی داشتند. هر چند هر چه از دوم خرداد جلوتر آمدیم، تردیدها در درستی و تمیز صحیح از این برداشت با تردیدهایی رو به رو شد. اما همان گونه که در مشروطه نیز بود، باید توجه داشت که گفتمان معتقد به هماهنگ سازی و اشتراک مفهومی ما بین اسلام که یک دین است و دموکراسی که روشی پسندیده برای حکومت کردن است، همچنان طرفداران فراوانی دارد