«اگر راستی را خواهیم در این هنگام نمایندگان مجلس و سران آزادی به چند دسته می بودند: یکدسته دل از مجلس و مشروطه کنده، و اینان نه تنها کاری انجام نمی دادند کار شکنی نیز می نمودند. همینانند که پس از برافتادن مجلس از شاه نه تنها گزندی ندیدند نوازش و پاداش نیز یافتند. یکدسته اگر هم با دربار بستگی نمی داشتند خود کسان بیرنگی می بودند و مشروطه و خودکامگی را با یکدیده می دیدند و ناگزیر در این هنگام خود را بکنار می گرفتند. یکدسته مشروطه را می خواستند ولی جان خود را بیشتر دوست می داشتند و در این هنگام تا می توانستند کناره جویی نشان می دادند. چند تنی نیز افزار دست بیگانگان می بودند که در هر پیشامدی جز پیروی از دستور آنان نمی نمودند. یک نیم بیشتر نمایندگان از اینگونه می بودند که در خور هیچ امیدی نمی بودند. تنها یکدسته اندکی از جان و دل مشروطه را می خواستند و اینان نیز سر رشته را گم کرده نمی دانستند چه کنند، بویژه که با آن دسته های دیگر در آمیخته در اندیشه و کوشش جداسر و آزاد نمی بودند.» احمد کسروی- تاریخ مشروطه ایران- ج دوم- ص 604
یک پرسش چند پاسخ
آقایان دکتر پرویز پیران، دکتر فیاض راهد، دکتر مجید تفرشی و کاوه بیات به سؤال: «نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟» هر یک به طور جداگانه پاسخی مرقوم فرموده اند که توجه خوانندگان عزیز را به نظرات این اساتید محترم، جلب می نماییم
سؤال: «نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟»
پاسخ آقای بیات:
جنبش مشروطیت ایران را نقطه اوج و تبلور مجموعه ای از خواستهای اصلاح طلبانه ایرانیان می توان تلقی کرد که در پی فاجعه جنگهای ایران و روس و مخاطرات فزاینده ای که باقی ماندۀ استقلال و تمامیت ارضی کشور را در معرض تهدید گرفت، شتاب و لزوم بیشتری یافت.
اگرچه این حرکت از پشتوانه نظری و فکری در خور توجهی برخوردار بود که در قالب مجموعه ای از رسائل، کتب و مقالات منتشر شده در جراید ایرانی داخل و خارج از کشور ظهور یافت، و همچنین شکل گیری طیف چشمگیری از فعالان سیاسی، نقش مؤثری در تبیین خط مشی نهضت و بالاخره قانون اساسی برآمده از آن ایفا کرد، همان گونه که تحولات بعدی کشور نشان داد، تا تدقیق و حصول درک و فهم ریشه ای از بسیاری از آرا و مفاهیم طرح شده در خلال آن راه درازی در پیش بود
مشروطیت و نظام سلطنت مشروطه حاصل از آن، به رغم فراز و نشیب های فراوان، در نهایت به عنوان نظام سیاسی کشور رسمیت یافت و در برهه هایی از حیات نیز، آن گاه که نیروهای استبداد از فرادستی چشمگیری برخوردار نبودند کارایی خود را نشان داد.
با این حال همان گونه که گفته شد، در معانی بسیاری از داده ها و مفاهیم برخاسته از آن و الزامات اجتماعی و سیاسی که به دنبال می آورد، اتفاق نظر گسترده ای حاصل نشد. برای مثال اگرچه پدیده ترور سیاسی در یک دوره_ در ایام دوره دوم مجلس شورای ملی _ تقریباً کل نظام را دچار بحرانی اساسی ساخت و پاره ای از نیروهای سیاسی وقت – از جمله حزب دموکرات ایران – برای جلوگیری از تداوم و توسعه این امر تلاشهایی را آغاز کردند، به جرئت می توان گفت که تنها اینک و با گذشت بیش از یک قرن از این تجربه است که می توان از حصولِ نوعی اتفاق نظر عمومی در تقبیح این امر سخن گفت
تنها در پی ترور سعید حجاریان در آستانه سال نو 1378 بود که چنین به نظر آمد بالاخره جامعه سیاسی ایران – یا لااقل بخش مهمی از آن – با ترور سیاسی به یک مرزبندی مشخص رسیده است. جامعه ای که تا پیش از این ترور ناصرالدین شاه را سرفصل عصری جدید تلقی می کرد؛ بر سر مزار عباس آقا تبریزی ضارب امین السلطان گرد آمد و اقدام وی را ستود؛ تروریسم کمیته مجازات را نوعی حرکت ملی و رهایی بخش دانست؛ نسبت به ترورهای سیاسی و عقیدتی فدائیان اسلام واکنشی نشان نداد و حتی در یک مقطع با حساسیت از تبرئه ضارب رزم آرا، با آن همگام شد؛ ولی اینک بر لزوم تعامل دموکراتیک تأکید دارد
بسیاری از دیگر مفاهیم و آرای مطرح شده در چارچوب نهضت مشروطیت ایران نیز سرگذشت مشابهی را پشت سر گذاشته است؛ اینک می دانیم آزادی بیان جز با پافشاری بر حفظ و رعایت اقلیت در بهره برداری از این امکان معنایی ندارد و جدایی آن که دین از حکومت مفهومی به مراتب بیش از ترجمه فارسی یک تعبیر حقوقی فرنگی به همراه دارد.
از این رو می توان گفت اگرچه جنبش اصلاحات خرداد 76 از تحقق انبوهی از خواسته ها و آمال خود بازمانده، در خلال این تلاش و تکاپو، پاره ای مفاهیم بنیانی مشروطه را که به نحوی ضمنی و تلویحی در حاشیه تحولات سیاسی و اجتماعی ایران جریان داشت، معنایی دوباره و گسترده داد. نهضت مشروطیت ایران بنا به دلایل مختلفی که بررسی تک تک آنها از حوصله چنین یادداشتی فراتر می رود، هیچ گاه به صورت کامل به ثمر ننشست و از این رهگذر، ایران آسیب های فراوانی متحمل شده است. اما همیشه این پرسش را نیز می توان مطرح کرد که آیا واقعاً بدون پشت سر گذاشتن چنین تجربه ای – به رغم بهای سنگینی که پرداخته ایم و باید بپردازیم – می شد بدان دست یافت؟