بازبینی یک جنبش و محدودیت های نظری


دکتر پرويز پيران
http://www.nashrieh-nameh.com/

«اگر راستی را خواهیم در این هنگام نمایندگان مجلس و سران آزادی به چند دسته می بودند: یکدسته دل از مجلس و مشروطه کنده، و اینان نه تنها کاری انجام نمی دادند کار شکنی نیز می نمودند. همینانند که پس از برافتادن مجلس از شاه نه تنها گزندی ندیدند نوازش و پاداش نیز یافتند. یکدسته اگر هم با دربار بستگی نمی داشتند خود کسان بیرنگی می بودند و مشروطه و خودکامگی را با یکدیده می دیدند و ناگزیر در این هنگام خود را بکنار می گرفتند. یکدسته مشروطه را می خواستند ولی جان خود را بیشتر دوست می داشتند و در این هنگام تا می توانستند کناره جویی نشان می دادند. چند تنی نیز افزار دست بیگانگان می بودند که در هر پیشامدی جز پیروی از دستور آنان نمی نمودند. یک نیم بیشتر نمایندگان از اینگونه می بودند که در خور هیچ امیدی نمی بودند. تنها یکدسته اندکی از جان و دل مشروطه را می خواستند و اینان نیز سر رشته را گم کرده نمی دانستند چه کنند، بویژه که با آن دسته های دیگر در آمیخته در اندیشه و کوشش جداسر و آزاد نمی بودند.» احمد کسروی- تاریخ مشروطه ایران- ج دوم- ص 604


یک پرسش چند پاسخ آقایان دکتر پرویز پیران، دکتر فیاض راهد، دکتر مجید تفرشی و کاوه بیات به سؤال: «نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟» هر یک به طور جداگانه پاسخی مرقوم فرموده اند که توجه خوانندگان عزیز را به نظرات این اساتید محترم، جلب می نماییم

سؤال: «نسبت بین جنبش مشروطه و جنبش اصلاح طلبی خرداد 76 را چگونه تبیین می فرمایید؟»

پاسخ دکتر پیران:خارج از متن: پرسش مذکور چون بسیاری از سؤالات و مفاهیم علوم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، سهل و ممتنع است. سهل است از آن روی که هر کس که چون نگارندۀ این سطور چند روزی، آن هم ناتمام در مباحث بالا دانش آموزی کرده باشد، به هر تقدیر می تواند، کلامی چند را قلمی سازد و به زیور طبع بیاراید. از آنجا که سنت نقد مطلع و آگاهانه، یعنی نقدی که با دانش همراه و با شعور بیان شود نیز در این مرز و بوم پای نگرفته، کسی نیز گریبان آن دانش آموز ناتمام را نخواهد گرفت و کوس رسوایی او را بر بامی نخواهد زد. اما در عین حال پرسش مطروحه ممتنع است، زیرا با بررسی گفته ها و نوشته ها، کاستی های فراوان آن بر ملا می شود و مشخص می گردد که مباحث علوم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در چه شوره زاری به بار آمده و بیان شده و می شود

پس قبل از پرداختن به اصل مطلب بیان چند نکته ضروری است. نخست آنکه در اخذ و رواج مفاهیم علوم اجتماعی و انسانی، سیاست و اقتصاد به دو جنبه مهم عنایتی نشده است. اولین جنبه آن است که مفاهیم رشته های یادشده گرچه می توانند کاربردی جهان شمول داشته باشند، به هر تقدیر منشأ آنها مکان و زمان مقید و مشروط است. به بیان دیگر و به عنوان مثال وقتی پیشگامان جامعه شناسی، کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکیم به ترتیب از مفاهیمی چون با خودبیگانگی و تضاد طبقاتی، مشروعیت و قدرت و بالاخره انسجام اجتماعی و اغتشاش ارزشها و جا به جا شدن آنها یا آنومی سخن به میان آورده و به بحث درباره آنها پرداخته اند، شرایط ویژه تاریخی و مکانی خاصی در ذهن داشته اند و با توجه به چنین شرایطی یا مفهوم سازی کرده و یا از مفاهیم ساخته شده قبلی استفاده کرده اند. بی توجهی به متن یادشده و کاربرد گشاده دستانه آن مفاهیم در ظرف دیگری طبعاً به کج فهمی ها و ناروایی هایی منجر می شود که در عرصه علوم اجتماعی وطنی با آن رو به رو هستیم. جنبه دوم آن است که معمولاً از شرایط بومی غفلت می شود و فراموش می گردد که برای جهانی سازی علوم اجتماعی و انسانی توجه به دیالکتیک عام و خاص ضرورتی بنیادین دارد. زمانی علوم اجتماعی، انسانی و نظایر آن جهانی می شوند که محصول برخورد آرا در عرصه جهانی و رسیدن به تفاهمی در پایان، حداقل به طور نسبی و با پذیرش احتمال دگرگونی دائمی و مهمتر از اینها محصول در نظر گرفتن یافته های پژوهشی در اقصا نقاط جهان باشد. برخورد آرا و رسیدن به تفاهم نسبی نیز مستلزم تولید در جای جای جهان است. آنچه امروزه وجود دارد تولید توسط گروهی و مصرف توسط گروه دیگری است. فوراً باید اضافه کرد که از مباحث طرح شده نباید این برداشت عامیانه به میان آید که علوم اجتماعی در هر جامعه ای با جامعه دیگر متفاوت است و می توان از جامعه شناسی ایرانی، افغانی، جیبوتیایی و مصری سخن گفت. ناگفته پیداست که چنین برداشتی مضحک است. اما مضحک تر آن است که کاربرد و آزمون مفاهیم رشته های مورد بحث در ظرف زمانی و مکانی خاص عیناً برای تحلیل شرایط دیگری که گاه از اساس متفاوت است به کار گرفته شود؛ بویژه زمانی که این کاربرد با فهم ناقص و با دست مایه ای از فرصت طلبی و شارلاتان بازی هم همراه شود و سودایی بر کنار از درک شرایط و یا بهروزی نوع انسان داشته باشد

دومین مسئله مهم این است که تاریخ ایران در موارد بسیاری واژگونه ثبت شده و نگارش یافته است. بازنویسی تاریخ دیریاز جامعه پیچیده ایرانی با مردمانی پیچیده تر، آن هم با فراز و فرودهای بسیار، تازه آغاز شده و نهالی نوپاست که در معرض تندباد تیز قرار دارد. استفاده بجا و سنجیده از مفاهیم، نظریه پردازی و روش شناسی در تاریخ ایران سابقه ای کوتاه دارد. لذا وقایع این جامعه با انواع اطلاعات نادرست و گاه آمیخته به تعصبی غلیظ همراه است و تشخیص سره از ناسره سخت مشکل است. ضمناً تاریخ معاصر ایران بدون افتادن به دام نظریه توطئه و نگاه کردن به رخدادها از چشم آنچه به نگاه دایی جان ناپلئونی معروف شده است، با اغراض بیگانگان و دخالت آنان نیز درآمیخته است. بر این اساس ادعای ممتنع بودن پرسش بالا، بیراه به نظر نمی رسد. جامعه ایران نیازمند علوم انسانی، اجتماعی، سیاست و اقتصادی با معنا و مرتبط است. علوم اجتماعی و انسانی بامعنا و مرتبط نیز آمیزه ای است از رفلکسیتیویته (برداشت های بازتابانه)، عینیت نقادانه
(Relevant Social & Human Sciences)
و توجه به متن، سطوح نمادین واقعیت اجتماعی، تاریخنگاری و توجه ویژه به مشروط سازنده های پدیده های اجتماعی و مشروط و مقیدسازی آگاهانه کاربرد مفاهیم. چنین نگرشی بنا به ماهیت از نگاه اثبات گرایانه (پوزیتیویسم) و تجربه گرایی و تأکید بیمارگونه بر کمیات و مشاهده خالی از نظریه آغازین و هدایت کننده می پرهیزد. به همین دلیل سنگواره های علوم اجتماعی و مافیای حرفه ای این علوم به جان با آن می ستیزند. ضمناً باید توجه داشت که علوم اجتماعی و انسانی بامعنا و مرتبط با عمل آگاهانه رهایی بخش و اصول کنشگری سیاسی و اجتماعی رابطه ای تنگاتنگ دارد. از این رو علوم یادشده در عین حال بحثی در زمینه عمل شناختی نیز محسوب می شود. برخی متفکران هندی از جمله دوشی، شرما، سین گه و دیگران در این زمینه آثاری ارزشمند دارند و بخوبی از علوم اجتماعی بامعنا و مرتبط یاد کرده اند

تحلیل سه و جهی از سابقه و متن مسئله مطروحه

حال با توجه به توضیحات خارج از متن بالا، می توان به پرسش مطروحه پرداخت. در مقدمه باید گفت که جدیداً تحلیل های ارزنده ای در مورد انقلاب مشروطیت منتشر شده که کتاب ارزشمند مشروطه ایرانی از جمله آنهاست. لیکن هنوز نقطه ضعفی اساسی در تحلیل تاریخ کهنسال ایران زمین وجود دارد و آن محدودیت های نظریه سازی در زمینه متن تاریخی ای است که پدیده های اجتماعی در درون آن رخ می دهد. اندیشمندان برجسته ای چون یروند آبراهامیان، احسان طبری، امیرحسین آریان پور، محمدعلی همایون کاتوزیان، احمد اشرف، فرهاد نعمانی و شمار دیگری کوشیده اند تا بر پایه نظریه های موجود در زمینه دوره بندی های تاریخی، به تحلیل جامعه ایران بپردازند. گروهی چون حسین بشیریه نیز با آثاری ارزشمند، تلاش کرده اند از بعدی خاص مثلاً ساختار سیاسی به تحلیل های مشابهی اقدام کنند که به نحو چشمگیری بر غنای موضوع یاری رسانده اند. اما بحث نظریه سازی در این زمینه همچنان مفتوح باقی مانده که البته پدیده ای دلکش است. زیرا ناتمامی از ویژگی های علم و کوشش های نظری است. متفکران غیرایرانی نیز برای قرنها در جهت تدوین نظریه های تبیین کننده مشرق زمین و در درون آن ایران فعالیت کرده اند. اساساً سنت مقایسه نظامهای سیاسی شرق و غرب که سابقه ای دیریاز دارد، معطوف به این امر است. چنین کوشش هایی به یونان باستان باز می گردد که با ظهور دولت ملی در قرن شانزدهم اروپای غربی با شدت بیشتری دوباره مطرح شده است. اندیشمندانی چون گزنفون، ارسطو، ماکیاولی، منتسکیو، یودین، جان استوارت میل، آدام اسمیت، هگل، مارکس، انگلس و ماکس وبر و در دوره معاصر افرادی چون لمبتون، آندرانسکی، جان فوران و شمار دیگری بدین راه رفته اند

در چارچوب بحثهای مطروحه کلیدواژه های متعددی مطرح شده است که شیوه تولید آسیایی، دسپوتیسم شرقی، فئودالیسم، بوروکراتیک، نظام پاتریمونیالی و دیدگاه منشعب از آن به نام سلطانیسم از آن جمله اند. نگارنده نیز از بیست سال پیش به مطالعه در این باب پرداخته که حاصل آن نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی جامعه ایران است. در این نظریه عناصری از دیدگاه شیوه تولید آسیایی اخذ شده و کوشش به عمل آمده تا با استفاده از نظام مفهومی جدیدتری، کاستی های نظریه یادشده با توجه به شرایط تاریخی ویژه ایران تا حدودی برطرف شود

محمدعلی همایون کاتوزیان با طرح بحث استبداد ایرانی و نقد تعمیم نظریه های غربی برای تحلیل شرایط ایران، تا حدودی عناصر مهمی مطرح کرده که با نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی ایران وجوه مشابه متعددی دارد. بر پایه نظریه سیاست و راهبرد سرزمینی، از یکسو واکنش آگاهانه انسان ایرانی برای فرار و در مواقعی انطباق با شرایط سرزمینی و از سوی دیگر بهره برداری از موقعیت راهبردی ایران به عنوان پل ارتباطی جهان ماقبل مدرن، به ساختار اجتماعی ویژه ای جان بخشیده است که با یاری گرفتن از کلیدواژه های مرسوم به صورتی کامل قابل تحلیل نیست. گرچه همان گونه که بیان شد، عناصری از نظریه های موجود را می توان برای تحلیل دقیق جامعه ایران به کار گرفت، به سخن دیگر تحلیل شرایط تاریخی و اکنونی جامعه ایران بر پایه تقلید از الگوهای موجود راه به جایی نمی برد و آشفته بازار فکری کنونی ادامه می یابد. تقریباً تمامی اندیشمندانی که از کلیدواژه های دوره بندی تاریخ استفاده کرده اند، اتفاق نظر دارند که استبداد یا زورمداری واژه تبیین کننده تاریخ پر فراز و فرود جامعه ایران از دیرباز تا امروز است. لیکن در توضیح علت تولید و بازتولید زورمداری به عوامل گوناگونی اشاره کرده اند که عمدتاً حاکی از جبری گریزناپذیر است و نقشی برای کنشگر آگاه و فعال قائل نشده اند

نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی ایران، اتفاقاً تولید و بازتولید زورمداری را محصول انتخاب آگاهانه انسان ایرانی آن هم بر پایه کارکردهای بدون جایگزین زورمداری حداقل تا انقلاب مشروطیت می داند و بازتولید زورمداری را محصول توافق نانوشته نیروهای تغییرآفرین و دگرگون ساز جامعه ایران به شمار می آورد. از این روی از جبر جغرافیا و سایر انواع جبر، بدون نفی اثر آنها فاصله می گیرد. نظریه آغازین و هدایت کننده ای که در قالب نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی ایران عنوان شده است، طبعاً بر شرایط طبیعی و جغرافیایی سرزمین ایران چشم نمی بندد و در این رابطه بخشی از تحلیل نظریه شیوه تولید آسیایی را می پذیرد. به طور خلاصه این نظریه بیان می کند که بخش عمده ای از سرزمین ایران خشک و نیمه خشک است. فراموش نباید کرد که در اسطوره های ایرانی به روایت استاد مهرداد بهار، کراراً از دیو تشنگی یاد شده است. گرچه این واقعیت در سایه نبرد دائمی انسان با محیط طبیعی و تلقی از محیط طبیعی به مثابه «کارگاهی که انسان در آن به کار می پردازد»، بتدریج اهمیت و تعیین کنندگی خود را از کف می دهد و امروزه با دستیابی به فناوری های پیشرفته، موضوعات خود را از دست داده یا می دهد. اما در گذشته های دور این واقعیت یا بعدی از ابعاد متنوع واقعیت اجتماعی _ محیطی، انسان اندیشمند را به خلق الگوهایی مناسب با شرایط پیرامونی یا محیط خویش وا می دارد که کوچ فصلی انسان و دام از آن جمله است

نظام ایل نشینی: عامل راهبردی شدن امنیت نتیجۀ چنین انطباق هوشمندانه ای با محیط طبیعی پیدایش شیوه زندگی ایلیاتی است که احمد اشرف، جامعه شناس برجسته ایرانی، آن را رکن اول ساختار جامعه ایران معرفی کرده است (نگاه کنید به اشرف، 1354). گرچه شیوه زندگی ایلیاتی در زمان خود و در محیطی که پدید آمده، از ویژگی های منحصر به فرد و جالب و جاذبی برخوردار است، تداوم آن در شرایط متفاوتی مسئله ساز می شود. پیدایش زندگی ایلیاتی که متشکل از قبایل یا طوایف مختلف با پیوندهای خونی و تباری است و در اکثر نظریه های تحلیلی جامعه ایران مورد اشاره قرار گرفته، آثاری پایدار بر زندگی انسان ایرانی و روانشناسی جمعی او داشته است. امری که تاکنون علی رغم اشارات پراکنده ای مورد تحلیل جدی و یکپارچه قرار نگرفته است. برای برخورد با این کاستی مهم، نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی جامعه ایران نه تنها به سطح کلان یا سطح ساختاری می پردازد، بلکه با استعانت از مدل سه سطحی تحلیل اجزای پدیدآورنده جامعه ایران را در دو سطح دیگر یعنی سطح میانه یا سطح نهادها، سازمانها و فرایند های اجتماعی و سطح خرد یا سطح رفتاری وقایع و ذهنیت فردی و جمعی، بررسی می کند

زندگی ایلیاتی یا نظام ایل نشینی تنها نا امن سازنده محیط پیرامونی خود نیست. گرچه یکی از مهمترین عوامل تبدیل امنیت به برجسته ترین راهبرد سرزمینی جامعه ایران محسوب می شود. لیکن اولاً تنها عامل برجسته شدن این راهبرد به شمار نمی رود و ثانیاً آنچنان آثار دیرپا و گرانجانی بر پیکره جامعه ایرانی باقی می گذارد که نگارنده را وا داشته تا شیوه زندگی شهری امروزین ایران را شهرنشینی ایلیاتی نام دهد. شیوه زندگی ایلیاتی، شیوه ای خانه به دوشانه است، منبع اضطراب دائمی است، در آستانه بودن و نبودن آرمیده است و دائماً چشم بر آسمان دارد تا گذر ابرهای نا گشاده دست را بنگرد. به همین دلیل تحلیل تحولات جامعه ایران و از جمله جنبش های اجتماعی ایران (اگر کاربرد چنین مفهومی مجاز باشد) که جنبش مشروطیت یکی از آنهاست، بدون درک اجتماعات ایلیاتی اگر نه غیرممکن که حتماً ناقص باقی خواهد ماند. به دیگر سخن برخی از این آثار تا امروز تداوم یافته و در متن های متفاوتی مشکل زا شده است. ایل مجموعه ای سخت متجانس یا دارای «عصبیت» غلیظی است که ابن خلدون بخوبی به معرفی آن پرداخته است. اطاعت محض حاصل چنین پدیده ای است که طبعاً هویت فردی را بی معنا می سازد و هویت اعضا را از دریچه تعلقات ایلی تعریف می کند. بیهوده نیست که شخصیت فردی در چارچوب قواعد زندگی ایلی لگدکوب می شود و نظام تربیتی با کودک آزاری بس شدیدی همراه است، که عضو ایل را برای مشقات سخت همه عمر آماده می کند. دست و پنجه نرم کردن دائمی با محیطی نا گشاده دست، درگیری های خونین طایفه ای به دلایلی که پاسداری از آنها رمز بقای ایل است و لذا اهمیتی فوق العاده دارد و به قول امروزیان ساز و کارهای دفاعی ایل و ابزار حفظ انسجام ایلی و در هم تنیدگی آن است، خانه به دوشی و یکجا نانشینی، اعضای ایل را فداکار و جنگاور بار می آورد. چنین اجتماعی با خشکسالی ادواری روبه رو است. پس حمله و غارت دیگران بویژه یکجانشینان امری عادی و دائمی می گردد و لذا نا امنی در دوره هایی روزمره می شود

متأسفانه زندگی ایلی و زندگی روستایی کمتر توسط ایل نشینان و روستاییان معرفی شده است. در واقع اکثر محققان قدیم و جدید شهرنشین بوده اند و تجربه آنان با ایل و روستا از دریچه میهمانی چندروزی به کف آمده است. در نتیجه زندگی ایلی و روستایی در ایران با توصیف های نادرست و نوستالژیک درآمیخته است و بیشتر زندگی خان و نه توده ایل نشین مورد عنایت بوده است. از بین آثار متعددی که حاصل تداوم زندگی ایلیاتی است، باید به عدم تولد فرد با فردیت کاملاً متمایز از دیگران و عدم شکل گیری اخلاق دنیوی یا مدنی اشاره کرد. بر همین اساس عضو ایل که برای تداوم زندگی ایلیاتی و بقای آن، جان خویش را ایثار می کند و در چارچوب چشم داشت های ایلی سخت اخلاقی و فداکارانه عمل می کند، در خارج از متن یادشده تمامی اصول و قواعد و چشم داشت ها را در چشم بر هم زدنی زیر پا می گذارد و گاه بدین امر هم می بالد. اجازه دهید تا اشاره به رکن اول ساختار جامعه ایران یا زندگی ایلیاتی، موقتاً رها شود و به ارکان دیگر ساختار یادشده نظری افکنده و سپس در جمع بندی نهایی مجدداً بدان پرداخته شود

روستانشینی پراکنده، خودکفا و کم ارتباط با پیرامون خود

با یکجانشینی و کشاورزی، رکن دوم ساختار جامعه ایران شکل می گیرد. باز هم سخن از شرایط ویژه ای است که مبنای کج فهمی های بسیار بوده است. اساساً تحت تأثیر شرایط اروپا، مسئله نظام ارضی در ایران و جایگاه دهقانان با شبیه سازی های فراوان همراه است. تنی چند از متفکران از جمله فرهاد نعمانی در کتاب ارزنده خود با عنوان تکامل فئودالیسم در ایران کوشیده اند نظریه های دوره های تاریخی تدوینی کارل مارکس را با اما و اگرهایی به شرایط ایران تعمیم دهند و دوره ای از تاریخ ایران را به نام دوره فئودالی مورد تحلیل قرار دهند. لمبتون نیز از فئودالیسم متمرکز یا بوروکراتیک یاد کرده است. محققان شوروی سابق در دوره ای تمامی کوشش خویش را به کار می گرفتند تا نظریه دوره های تاریخی مارکس را جهان شمول اعلام دارند و برای تمامی جوامع به دنبال یافتن دوره برده داری و سپس فئودالی بودند. جالب آنکه تحت تأثیر عوامل متعددی بویژه پس از دوره استالین به یکباره از این تأکید دست شستند و به بحثهای شیوه تولید آسیایی برای تحلیل جمهوری های آسیای شوروی و کشورهای مشابه روی آوردند

حقیقت مطلب آن است که مفاهیمی چون برده داری، فئودالیسم، استبداد شرقی، دسپوتیسم آسیایی و نظایر آنها، نمونه های نظری اند. نمونه های نظری نیز از تأکید یکجانبه آگاهانه بر برخی ویژگی های کلیدی و غفلت آگاهانه از برخی وجوه کم اهمیت تر، ساخته می شوند. لذا با خروج از دنیای نظری و پایان یافتن انتزاع، ممکن است حالات متعدد تجربی در زیر لوای نمونه نظری خاصی طبقه بندی شود و ایرادی نیز وارد نباشد. لیکن چنانچه شرایط عینی با مهمترین وجوه ساختن نمونه نظری همخوان نباشد، دیگر نمی توان شرایط عینی یادشده را با نمونه نظری مفروض مورد بحث قرار داد. تسری شرایط دوران فئودالی اروپای غربی قاره ای به شرایط ایران، به هیچ وجه قابل دفاع نیست. کافی است تا کتاب دوجلدی بسیار ارزنده مارک بلوخ، از پیشگامان مکتب فرانسوی تاریخ نگاری اجتماعی – اقتصادی یا آنال به نام جامعه فئودالی بدقت خوانده شود تا مشخص گردد مهمترین وجوه مادی، عینی و نظری و حقوقی فئودالیسم قابل اطلاق به شرایط ایران نیست

شبیه سازی های نادرست در بحث از جامعه دهقانی

درک اجتماعات دهقانی ایران مستلزم شناخت واقعیتی است به نام ده نشینی. نظام ده نشینی در بخش مهمی از ایران به زراعت دیم متکی بوده و از رودخانه های چهارفصله عظیم خبری نیست. به همین دلیل نه تنها مفهوم فئودالیسم در مورد ایران صادق نبوده، بلکه شرایط ایران را با مفهوم شیوه تولید آسیایی هم نمی توان تحلیل کرد. تم های اصلی فئودالیسم را می توان در هفت مورد خلاصه کرد و آن گاه شرایط ایران را با آنها سنجید

اولین و مهمترین مسئله آن است که فئودالیسم در تمامی اشکال آن و در تمامی اروپای غربی قاره ای، نظامی کاملاً سلسله مراتبی بود. در این سلسله مراتب، لایه ها در موقعیت های اجتماعی بسیار زیادی وجود داشت. نکته حیاتی در حفظ و تداوم این سلسله مراتب وجود روابط خدمت رسانی بسیار دقیق و مشخص بین لایه های مختلف بود. اطاعت از فرادست و تحکم به زیردست اصلی اخلاقی شمرده می شد و گردن نهادن بدان افتخار به حساب می آمد. در بالاترین لایه، اشراف قرار داشتند و در پایین ترین لایه سرف ها یا دهقانانی که وابسته به زمین بودند. اما باید توجه داشت که سرف ها برده به حساب نمی آمدند. بلکه یک سوی رابطه ای متقابل به شمار می رفتند که زندگی خود را وثیقه محافظت از ایشان توسط آریستوکرات ها یا اشراف قرار داده بودند. سخن از نیازی متقابل و رابطه ای دو سویه است. در نتیجه نظام فئودالی نظامی پیازگونه بود. در مرکز این نظام شاه و شاهزادگان قرار داشتند. لایه دوم به بارون ها اختصاص داشت و سپس سلسله مراتب لردها واقع بود. در پایین ترین لایه نیز دهقانان یا سرف ها قرار داشتند. جامعه ای به ضرورت روستایی از یک قشر اصلی (روحانیون) و دو طبقه وسیع اجتماعی شکل گرفته بود. قشر وسیع یا روحانیت ناظر دو طبقه اصلی یعنی اشراف و دهقانان محسوب می شد و با هر دو طبقه رابطه ای بسیار پیچیده داشت. از آنجا که روحانیون قدرت کنترل جهان بینی را به طور انحصاری از آن خود کرده بودند، حیطه اعمال نفوذشان بسیار وسیع بود. کلیسا خود ساختی اریستوکراتیک داشت اما تفاوت اصلی آن با سایر طبقات وجود بخش عمده ای از روحانیون در میان توده مردم و با سطح زندگی مشابه توده بود. درست تر آنکه بسیاری از روحانیون خود دهقان به حساب می آمدند. از این روی روحانیون را نه یک طبقه بلکه قشر اجتماعی باید خواند. اشراف نیز دارای چند لایه مرتبط به هم بودند. شوالیه ها یا فرماندهان عالی نظامی که در عین حال زمینداران بزرگی بودند، کنترل کار تمامی کسانی را که کاری انجام می دادند بر عهده داشتند. بخشی از ارزش اضافی نیز به ایشان می رسید. ولی خود در خدمت لایه های بالاتر در درون طبقه اشراف بودند و برای این کار سوگند خورده و تا پایان عمر سوگند خود را پاس می داشتند. روستاییان یا سرف ها، کارهای یدی را بر عهده داشتند. جالب آنکه بخش مهمی از صنعتگران و صاحبان تخصص آن زمان نیز سرف به شمار می رفتند. سرف ها مسلح نبوده، تنها کار می کردند. بسیاری از بردگان، خرده مالکان و لمپن های شهری با فروپاشی روم، عازم مناطق روستایی زیر نفوذ شاهزادگان و لایه های گوناگون لردها شدند و پروسه تبدیل شدن برده داری به نظام سرواژ را تسهیل کردند. مزیت سرف نسبت به برده، حقوق مشخص و تعریف شده سرف بود. نظام سرواژ آزادیهای بیشتری برای سرف قائل بود. ریشه لاتین فئودالیسم یعنی فئودم به معنای الگویی نظامی است

تفاوت محدوده های کشاورزی فئودالی یا قلمرو فئودالی با نظام ده نشینی متعدد است، لیکن بارزترین آنها بار نظامی فئودالیسم است. شاهان و شاهزادگان در مواردی قلمروهای کشاورزی بزرگ را به شوالیه ها می بخشیدند و شوالیه ها با مجموعه ای نظامی که از واسال ها تشکیل می شد، قلمرو اهدایی را در اختیار می گرفتند. قلمرو در اختیار گرفته شده شامل زمین، ابزار و ادوات کشاورزی و سرف های وابسته به زمین بود. در مقابل شوالیه ها در مواقع ضروری بویژه جنگها به حفاظت از شاه و شاهزادگان موظف بودند. از این رو بعد مهم فیف یا قلمروهای واگذاری شده، بعد حقوقی یعنی مجموعه حقوق و وظایف بود. در نظام شرقی و از جمله ایران حقوق مدون با مسئولیت های تعریف شده و لازم الاجرا حتی تا امروز با مشکل روبه رو است

دومین تم یا خصیصه اصلی فئودالیسم، دو سویگی تمامی اجزا و فرآیندهای فئودالیسم است که با مفهوم مشخص می شود. اهمیت این خصیصه شکل گیری هسته های روابط اجتماعی در کل نظام فئودالیسم است. توجه شود که دوسویگی یادشده ناظر بر سلطه نیست (آنچه در ایران موضوعیت داشته است)، بلکه در کنار نظامی متکی بر سلطه (سلطه طبقاتی)، عرصه اجتماعی، عرصه چشم داشت های متقابل بوده که باز هم بر پایه حقوق و مسئولیت های تعریف شده پدید آمده بود. سومین تم اصلی فئودالیسم نگرش به جایگاه انسان و ساختار اجتماعی در طبیعت است. به طور مداوم بر ثبات تأکید می شد و آن جهان نگری تبلیغ می شد. فناوری پایین، توسعه مادی، توسعه صنعتی و توسعه علمی را سد می کرد و نوآوری را بشدت تنزل می داد

چهارمین تم اصلی فئودالیسم عدم تمرکز بود. جالب آنکه این عدم تمرکز توسط کلیسایی به غایت متمرکز تبلیغ می شد. عدم تمرکز شدید به ضعف حکومتها منجر می شد و محدوده های خودمختار که تنها در مواقع بحرانی وظایفی را در مقابل قلمروهای بالادستی بر عهده داشتند، دائماً تکثیر می شد. در نتیجه تجارت، مبادلات پولی و حمل و نقل روز به روز ضعیف تر می گردید که به ضعف ارتباطات نیز منجر می شد. پنجمین تم اصلی فئودالیسم، اتکای کامل نظام به کشاورزی و فعالیت های قلمروهای روستایی بود. لذا تجارت و صنعت جایگاه والایی نداشت. مقایسه این امر با شرایط ایران از هر حیث جالب است

همان گونه که اشاره شد، شبیه سازی ساختار جامعه ایران با فئودالیسم منجر به عمده کردن مسئله ارضی و دهقانی شده است. حال آنکه ستون فقرات جامعه ایران تجارت بوده که در آینده تشریح خواهد شد. در نظام فئودالی تمامی ثروت جامعه محصول مازاد کشاورزی بود. مازاد نیز از طریق کار سرف ها به چنگ می آمد. ششمین تم اصلی فئودالیسم که ضمناً مهمترین آنهاست، طبقاتی بودن ساختار جامعه فئودالی بود که در بحث سلسله مراتب فئودالی به آن اشاره شد. حاکمیت از آنِ طبقه ای مشخص بود. هر گاه حکومتها منشأ طبقاتی دارند، بناچار به حکومتهای میانجی تمایل پیدا می کنند. ایفای نقش میانجی ضرورت به رسمیت شناختن حقوق سایر طبقات (گرچه در مواردی ناچیز) را گریزناپذیر می سازد. مهمتر آنکه منشأ طبقاتی حکومت همواره نویددهنده چرخش قدرت طبقات و زیر و رو شدن آن است. در این مورد تناقض جالبی شکل گرفته بود. از یکسو کلیسا به عنوان واسطه انسان و خدا، نظام فئودالی را مشروع می ساخت و از سوی دیگر اتکای حکومت به سلطه طبقاتی، بدان پایه ای زمینی و دنیوی می بخشید که آن را قابل سرنگونی معرفی می کرد

بالاخره هفتمین تم اصلی فقدان بورژوازی یا تجار و صاحبان صنایع شهرنشین بود. امری که در پایان دوران فئودالیسم با رونق تجارت ابتدا در ایتالیا و چند قرن بعد در هلند و انگلستان پدید آمد و به واژگون شدن فئودالیسم منجر شد. جالب توجه آنکه علی رغم زوال شهر و زندگی شهری در دوره اصلی فئودالیسم اروپایی، شهرهایی که به حیات خود ادامه دادند، نهادهای مدنی چون شورا را حفظ کردند و این نهادها دنیوی بوده و معرف شهروندان به حساب می آمدند. مباحث بالا تفاوت بارز نظام ده نشینی و قواعد حاکم بر مناسبات ارضی در ایران را با فئودالیسم نشان می دهد. با کشف کشاورزی و یکجانشین شدن بخشی از جمعیت و پیدایش نظام ده نشینی و محدودیت منابع آب، ساز و کار پخشایش جمعیت بر فضای جغرافیایی بود. هر جا چشمه ای و نهری روان بود، جماعت محدودی به گرد آن جمع می شد و علی رغم وجود زمین، محدودیت منابع آب جز در نقاط محدودی، اجازه پیدایش اجتماعات بزرگ را نمی داد. نتیجۀ آن دهها هزار روستای کوچک، نیمه بسته و بریده از دنیای پیرامونی خود بود. همین اتکا بیش از حد به آب سبب شد ایرانیان هوشمند به ساختن قنات روی آورند و امکان زندگی و کار در دشتهای فراخ بی آب را به کف آورند. متأسفانه محققان شوروی در دوره ای که از جهان شمولی نظریه فئودالیسم دست شسته بودند، تمام توان خود را به کار گرفتند تا شرایط ایران را با چین، مصر و مهمتر از این دو، بین النهرین یکسان تصور کرده، از اقدامات عظیم حکومت در ایجاد کانال های آب رسانی و سد شادروان یاد کنند. تأکید منابع تاریخی به اقدامات بزرگان کشور در زمینه آب رسانی، این وظیفه را تسهیل می کرد. تردیدی نیست که ایرانیان در مهندسی آب استاد بودند. اما مقیاس کار آنان با آنچه در نظریه شیوه تولید آسیایی مبنای حکومت زورمدار تلقی شده است، همخوانی ندارد

مرحوم استاد مهرداد بهار بخوبی به این نکته اشاره کرده است. فقدان رودخانه های پرآب سالیانه در تمامی کشور، اتکای جماعت روستایی در بخشهای وسیعی از ایران به زراعت دیم و محدودیت مازاد کشاورزی در بخش مهمی از سرزمین ایران گویای این حقیقت است که زورمداری ایرانی منشأهای متفاوتی دارد. باز هم تردیدی نیست که حکومتهای منطقه ای و محلی از افراد در مواردی برای کارهای آب رسانی استفاده می کرده اند. اما چنین موارد پراکنده ای بیشتر استثنا است تا قاعده. ضمناً تنها در مناطق حاشیه کویر، شغل میرابی، شغل مهم و از قضا شهری بوده است. در مناطق آذربایجان، همدان، کردستان، کرمانشاه، زنجان، لرستان و بخشهای عمده ای از خراسان، میراب شغلی روستایی است و از اهمیت کمتری برخوردار است. البته استاد بهار زورمداری در ایران را ناشی از تقلید ایرانیان از بین النهرین و مصر می داند و لذا آن را وارداتی تلقی کرده، مبنایی محیطی برای آن ارائه نمی کند. گرچه با قطعیت نمی توان در این باره اظهار نظر کرد، در نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی ایران تحلیل متفاوتی برای زورمداری ایرانی ارائه شده است. باز هم تأکید می شود که زورمداری ایرانی به عنوان نمونه نظری یا مثالی به کار می رود، زیرا تاریخ ایران تاریخی کهنسال است و زیر و رو شدن بسیار را به خود دیده است. برای سالها حکومتهای متمرکز وسیع از هم پاشیده و قدرتهای محلی سر بر آورده اند. لذا نمونه های نظری را نمی توان مبنای تحلیل دوره های کوتاه مدت تلقی کرد. نمونه نظری تنها سخن از گرایش های مسلط به میان می آورد. به هر تقدیر محدودیت منابع آب به پیدایش صدها روستای پراکنده، ناتوان و کم عده منجر شد که در سرزمینی با ایل نشینی گسترده و قدرتمند باید به حیات خود ادامه می دادند. با خشکسالی ادواری روستاها هم، آماج حمله ایل نشینان بودند و لذا عامل امنیت نیز به راهبردی ترین پدیده زندگی روستایی تبدیل شد. دو راه نظری برای روستاییان قابل فرض بود. یا با تجمیع روستاها، مجموعه های وسیع، پرجمعیت و توانمند در دفاع پدید می آمدند و یا روستاهای پراکنده و کم عده به همان سان به حیات خود ادامه می دادند. لیکن با از دست دادن مازاد خود و گسیل فرزندان ذکور زیر سلطه قدرتی خارج از روستا، قدرتی را شکل می بخشیدند که حفاظت از آنان را بر عهده می گرفت

چنین تحلیلی را در نظریه های متعدد از جمله با تفاوتهایی در نظریه شیوه تولید آسیایی می توان ردگیری کرد. طبعاً محدودیت منابع آب راه اول را منتفی می ساخت. پس گزینش راه دوم قهری بود. لیکن اشتباه اساسی در تحلیل بالا عدم توجه به ناکافی بودن مازاد کشاورزی برای شکل دهی به قدرتی منطقه ای و در دوره های متعددی قدرتی سراسری است. باید عوامل دیگری به معادله بالا اضافه شود تا زورمداری تاریخی ایران قابل تحلیل شود. این عامل تجارت در راههای دور و اهمیت ایران از نظر موقعیت ژئوپولیتیکی است. در تمامی ادوار مستند تاریخ ایران، قدرتهای منطقه ای و سراسری و حتی در مواردی قدرتهای محلی، اهمیتی فوق العاده برای تجارت در راههای دور قائل شده اند. منابع مربوط به دوران ماد و هخامنشی کراراً از دو مسئله امنیت سرزمین و پاسداری از آن در مقابل تهاجم اقوام بیگانه و امنیت راهها یاد کرده اند. اساساً پیدایش حکومت ماد را ناشی از اتحاد اقوام غرب ایران برای مقابله با حملات حکومتهای بین النهرین، بویژه آشور و بابل، دانسته اند

مرحوم پیرنیا در اثر خود به نام ایران باستان به بحث مفصلی در این زمینه پرداخته است. لیکن قبل از پرداختن به مسئله راهبردی امنیت راهها و تجارت در راههای دور که به رکن سوم ساختار جامعه ایران یعنی نظام شهری و شهرنشینی جان بخشیده، ذکر نکاتی در باب جامعه دهقانی و شیوه زندگی روستایی در ایران الزامی است. ترکیب دو عامل یکی جغرافیایی یا محیط شناختی یعنی محدودیت منابع آب و دیگری انسان شناختی یعنی سطح پایان ابزارسازی و در نتیجه ضعف فناوری، انسان هوشمند ایرانی را بر آن داشته در نظام روستایی خود به یک شیوه تولید بسنده نکند. زیرا بر پایه یک شیوه تولید، ادامه حیات جوامع دهقانی با مشکلات عدیده ای رو به رو می شده است؛ بویژه اگر نیمه بسته و خوداتکایی جامعه دهقانی مورد توجه قرار گیرد. در نتیجه همان گونه که در نظریه شیوه تولید آسیایی نیز آمده، روستاییان ایرانی به ترکیب ظریفی از کشاورزی (بخشی از آن کشت دیم)، دامداری بسیار محدود و بالاخره صنایع دستی دست یافته و قادر شده اند در سطح معیشتی تا حدود زیادی خودکفا به حیات خود ادامه دهند

الگوی غالب در بهره برداری از زمین صرف نظر از نوع مالکیت که در طول تاریخ بویژه پس از اسلام، در دوره مغول و تهاجم اقوام ترک شرق ایران، دوره صفویه، قاجاریه و بالاخره دوران معاصر تا اصلاحات ارضی تحولات گوناگونی را از سرگذرانده است، سهم بری خانوار تولیدگر بر پایه نسق زراعی است. به بیان دیگر چه مالکیت زمین در اختیار خاندان حکومتگر (شاه و دربار) باشد و چه تفویض شده به عمله قدرت در قالب واگذاری با حق به ارث بردن (سیورغال)، واگذاری موقت (تیول موقت)، واگذاری مادام العمر (تیول دائمی)، املاک وقفی و بعدها املاک مالکین به صورت مالکیت خصوصی (چه بزرگ مالکی یا خرده مالکی)، آنچه پایدار بوده ، کار دهقانان بر روی زمین و سهم بردن از آن است. در چنین الگویی خانوار تولیدگر (توجه شود که در حال حاضر خانوار تولیدگر 60 درصد محصولات کشاورزی ایران را تولید می کند) نسل بعد از نسل قطعات پراکنده زمین (در صحراهای مختلف بر اساس تغییر دوره ای یا به قید قرعه) را می کاشته و با توجه به خروج مازاد از کف روستایی به دلایل مختلف، محدودیت های طبیعی، فناوری سنتی و ابتدایی در حد بخور و نمیر یا معیشتی روزگار می گذرانده است. این نوع بهره برداری خانواری با تداوم تاریخی خود، نوعی خودمحوری (با فردگرایی اشتباه نشود) عمق یافته را جان بخشیده که به روانشناسی جمعی خاصی منجر گردیده که مشارکت گریزی (مشارکت به معنای فنی و تخصصی آن و نه همکاری های اجباری زندگی جمعی) ویژگی بارز آن است. در عین حال صاحبان قدرت، چه حکومت و بعدها مالکین با روشهای نسبتاً پیچیده درگیری های ساکنان روستا را دامن می زده اند که آخرین شیوه آن تعویض ادواری کدخدا و بر این اساس ایجاد دشمنی بین خاندان های مختلف روستایی بوده است. اساساً زندگی بر پایه درآمد محدود، لیکن تا حدودی تضمین شده، خطرپذیری را کاهش داده، تقدیرگرایی را دامن می زند. بر پایه چنین الگوی غالبی، تنها دغدغه روستاییان (بر کنار از اضطراب دائمی خشکسالی)، تهاجم ایلات و نا امنی سرزمین بوده است

بیهوده نیست که در سنگ نبشته های باستانی همواره به سه خطر اشاره شده که اولین آن حمله اقوام بیگانه، دیگری خشکسالی و بالاخره دروغ است. روستاییان در مقابل مسئله نا امنی دو راه فرا روی داشته اند. نخست تجمیع روستاها و ایجاد واحدهای بزرگ و پرعده و لذا توانمند شدن و قدرت دفاع به کف آوردن و دوم گردن نهادن به نیرویی قدرتمند خارج از روستاهای پراکنده که بر اساس تصاحب مازاد و باقی گذاردن میزانی در حد بخور و نمیر و استفاده از فرزندان ذکور به عنوان نیروی نظامی، امنیت روستاییان را تضمین کند. راه اول به همان دلیلی که باعث پخشایش جمعیت و پدید آمدن فراوان روستای کوچک و کم عده شده، یعنی محدودیت منابع آب، در اکثر نقاط کشور عملی نبوده است. لذا تنها راه باقی مانده، گردن نهادن به نیرویی زورمدار در خارج از محدوده روستایی است. جایگاه چنین قدرتی رکن سوم جامعه ایران یا شهرهایی بوده که احمد اشرف بدرستی آنها را شهرهای زورفرمان نامیده است

تجارت و امنیت: مقوله های کمتر مورد تأکید

اکنون زمان آن است که سایر عوامل چارچوب نظری آغازین و هدایت کننده یعنی نظریه راهبرد و سیاست سرزمینی معرفی شوند. عدم عنایت به برخی از چنین عوامل سبب کاستی هایی است که در دیدگاه های نظری مطروحه به چشم می خورد. اساساً ویژگی جامعه ایران به خصوص تنوعی که در وجوه مختلف جامعه آن هم در تاریخی بس طولانی مشاهده می شود، سبب می گردد دیدگاه های نظری متفاوت و گاه متضاد با عمده کردن برخی وجوه، عناصری را در جهت اثبات نظریه مفروض به کف آورد. به همین دلیل تلقی ساختار جامعه ایران به عنوان جامعه فئودالی تا قبل از ادغام در اقتصاد سیاسی جهانی، کاربرد مفهوم پاتریمونیالیسم، سلطانی، شیوه تولید آسیایی، استبداد شرقی، استبداد ایرانی، دسپوتیسم شرقی یا دیکتاتوری، همزمان رواج داشته و هر نظریه مورد پذیرش گروهی قرار گرفته است

همان گونه که اشاره شد یکی از وجوه مهمی که کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته، مسئله تجارت در راههای دور و موقعیت راهبردی سرزمین ایران است. بدون عنایت به این مقوله درک زندگی شهری در ایران و تحلیل ساختار جامعه ایرانی در کلیت آن ناتمام باقی می ماند. عنصر دیگری که باز هم کمتر مورد توجه قرار گرفته، موقعیت ژئوپولیتیکی ایران و تأثیرپذیری آن در کشاکش های تاریخ جهانی تا قبل از دوران معاصر است. گرچه در دوران معاصر نیز نه تنها از اهمیت ژئوپولیتیکی ایران کاسته نشده، روز به روز اهمیت این مقوله افزایش نیز یافته است، به نحوی که با فروپاشی اتحاد شوروی، بسیاری ایران را مهمترین کشور از نظر سیاست سرزمینی می دانند

به هر تقدیر جایگاه ایران به عنوان پل ارتباطی سه قاره اروپا، آسیا و شمال آفریقا، عاملی است که نیازمند بازنگری جدی است. نخست آنکه تجارت در راههای دور بناچار و تا زمان رونق دریانوردی تجاری قادر نبوده ایران را نادیده گیرد. از زمان اشکانیان به بعد سه راه عمده تجاری از ایران می گذشته و از یک سو اروپا را به چین و هند متصل می ساخته و از سوی دیگر آسیا را به شمال آفریقا

گذر راههای تجاری از ایران تحولات بسیار مهمی را سبب شده است. نخست درآمد حکومتها از حمل و نقل کالاست. دومین نکته تحولی است که در نظام صنعت کارگاهی و پیشه وری رخ می دهد و رونق حرفه های بسیاری را در پی دارد. سومین مسئله کشاکش قهری است که بر سر کنترل هرچه بیشتر راههای تجاری پیش می آمده است. فراموش نباید کرد که موقعیت سرراهی ایران باعث شده بیش از هزار و صد سال ایران در اشغال اقوام بیگانه باشد؛ اقوامی که از نظر تحول و تکامل تاریخی از ایران عقب مانده تر بوده اند. استاد امیرحسین آریان پور بر این پایه نظریه پس افتادگی فرهنگی را با اقتباس از متفکران غربی بویژه اگیون و تیم کف درباره ایران مطرح ساخته است. علاوه آنکه در تاریخ ایران بیش از هزار و دویست جنگ جدی ثبت شده که بر اساس مطالعات دکتر محمد اسماعیل رضوانی بخش مهمی از آنها به علت بسته شدن راههای تجاری توسط اقوام و ایلات خارج از ایران بوده که یکی از آخرین موارد آن حمله نادرشاه به شیبک خان در آسیای میانه است. به همین دلیل دکتر رضوانی آغاز انحطاط ایران را با از رونق افتادن راههای تجاری خشکی همزمان می داند. به علت اهمیت تجارت در راههای دور و ایفای نقش ایران در داد و ستد کالا و تقویت صنعت کارگاهی و پیشه وری از زمان اشکانیان، علی رغم فقدان زمینه ظهور طبقات اجتماعی که تا به امروز تداوم یافته و در چند دهه اخیر، نوعی تحول طبقاتی غیرطبیعی یا دفورمه در حال رشد و نمو است، صنعت کاران و پیشه وران بتدریج به گروه اجتماعی متمایزشده ای تبدیل می شوند و در جامعه ای که تنها خاندان حکومتگر و سپاهیان و دیوانیان از یک سو و روحانیون از سوی دیگر آن هم نه به عنوان طبقه، دارای تمایز اجتماعی اند، برای اولین بار تمایز اجتماعی بر پایه حرفه شکل می گیرد تا بدانجا که در دوره ساسانی عنوانی خاص خود می یابند (واستریوشان) و رئیس صنف را واستریوشان سالار می خوانند گرچه هرگز به معنای فنی و تخصصی به طبقه اجتماعی تبدیل نمی شوند

ادامه دارد





چاپ این صفحه       بازگشت :     به بالای صفحه       به صفحه قبل