آزادی



فرخی یزدی

دست خود ز جان شستم از برای آزادی
آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
می دوم به پای سر در قفای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
حمله می كند دایم بر بنای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
ناخدای استبداد با خدای آزادی
در محیط طوفانزای ماهرانه درجنگ است
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
دامن محبت راگر كنی ز خون رنگین
دل نثار استقلال جان فدای آزادی
فرخی ز جان و دل میكند در این محفل





بازگشت :       به صفحه قبل